<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://ourleader.loxblog.com</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>تسلیت باد</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/تسلیت-باد</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/تسلیت-باد</guid>

<description><![CDATA[
نگاهی گذرا بر زندگی حضرت

حضرت فاطمه معصومه (س)در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار،&nbsp;از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند. 
ادامه مطلب را از دست ندهید...
&nbsp;
&nbsp;

حضرت فاطمه معصومه (س)در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار،&nbsp;از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند. 
&nbsp;
سرچشمه دانش 
&nbsp;حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: ?هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد?. بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) ?عالمه غير معلمه? بوده است.&nbsp; 
&nbsp;
مظهر فضايل
&nbsp;حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را&nbsp;به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: ?آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت &nbsp;مي شوند.?
&nbsp;
مقام علمي حضرت معصومه (س)
&nbsp;حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از&nbsp;شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
فضيلت زيارت 
&nbsp;دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نوميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: ?هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست?. 
&nbsp;
برگزيدن شهر قم
پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد.&nbsp;چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت&nbsp;&nbsp;به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: ?بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش&nbsp;&nbsp;مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بدين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است. 
&nbsp;
زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات 
&nbsp;درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام ?سعد بن سعد? به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: ?اي سعد! از ما در نزد شما قبري است?. سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: ?آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق&nbsp; او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.? 
پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: ?هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد?.&nbsp;و در حديث ديگري آمده است: ?زيارت او، هم سنگ بهشت است?. 
&nbsp;
زيارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع) 
يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع&nbsp; آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است.&nbsp;باشد که شيعيان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت (س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد. 
&nbsp;
امام رضا (ع) و لقب معصومه 
&nbsp;حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل &laquo;معصومه&raquo; ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي (ع) در اينباره ميگويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: &laquo;هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است&raquo;. 
&nbsp;
کريمه اهل بيت 
&nbsp;حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب ?کريمه اهل بيت? ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت. 
&nbsp;
القاب حضرت معصومه (س)
&nbsp;به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه (س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)،&nbsp;&nbsp;حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است. 
&nbsp;
شفاعت حضرت معصومه (س)&nbsp;
&nbsp;بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به ?مقام محمود? تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله ?خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد?، اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده&nbsp; است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: ?با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?. 
&nbsp;
سرّ قداست&nbsp;قم 
در احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: ?بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?. او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س)، مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه&nbsp;مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند. &nbsp;
&nbsp;
محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم 
&nbsp;مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از يک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره اي تابان از دامان نجمه درخشيد که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترين عواطف انباشته شده و در سوداي دلش را بر او نثار کند. بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت&nbsp;شگفت انگيزي بود که قلم از ترسيم آن عاجز است. در يکي از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نيز نقشي دارد، هنگامي که نصراني مي پرسد: شما که هستيد؟&nbsp;مي فرمايد: ?من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم?. اين تعبير، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نيز از مباهات ايشان به اين خواهر- برادري سرچشمه مي گيرد. 
&nbsp;&nbsp;
سرآمد بانوان
&nbsp;فاطمه معصومه (س) از جهت شخصيت فردي و کمالات روحي، در بين فرزندان موسي بن جعفر (ع) بعد از برادرش، علي بن موسي الرضا (ع) در والاترين رتبه جاي دارد. اين درحالي است که بنا بر مستندات رجالي،&nbsp;فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بين اين همه بانوي گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس&nbsp;قمي آنگاه که از دختران موسي بن جعفر (ع) سخن مي گويد، درباره فاطمه معصومه (س) مي نويسد: ?بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آن ها، سيده جليله معظمه، فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به حضرت معصومه است. 
&nbsp;&nbsp;&nbsp;
فضيلت بي نظير&nbsp; 
&nbsp;شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند:&nbsp; ?در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست?.&nbsp; بي گمان اين گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و&nbsp;روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است. 
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
به جـــان پاک تو اي دختر امام، ســلام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام
تويـي که شــاه خراسان بود بــرادر تــو&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام 
به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام
صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بر آستـانه قــدسـت علي الـدوام، ســلام
در آســـمان ولايــت، مــه تمــامي تـــو&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ز پاي تا به ســرت اي مـــه تـمـام، ســلام
به پيشگــاه تو اي خواهـــر شه کـَـونين&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام
منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به جـان پــاک تـو اي دخــتـر امـام، ســلام
&nbsp;
غروب غمگين 
حضرت فاطمه (س) پس از&nbsp; ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قيد حيات بود و سپس دعوت حق را لبيک گفت و به سوي بهشت برين پرواز کرد. اين حادثه در سال 201 هجري رخ داد. سلام بر اين بانوي بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک معصومه (س) که اينک آفتاب حرم باصفايش، زمين قم را نوراني کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پيام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتي. اي فاطمه! در روز قيامت، شفيع ما باش که تو در نزد خدا، جايگاهي ويژه براي شفاعت داري.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عید فطر در قرآن کریم</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/عید-فطر-در-قرآن-کریم</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/عید-فطر-در-قرآن-کریم</guid>

<description><![CDATA[

ادامه مطلب یادتون نره... .
&nbsp;

عید سعید فطر بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد. عید فطر در قرآن
 عيد چيست؟  عيد در لغت از ماده عود به معني بازگشت است، و لذا به روزهايي که مشکلات از قوم و جمعيتي بر طرف مي&zwnj;شود و بازگشت به پيروزي&zwnj;ها و راحتي&zwnj;هاي نخستين مي&zwnj;کند عيد گفته مي&zwnj;شود، و در اعياد اسلامي به مناسبت اين که در پرتو اطاعت يک ماه مبارک رمضان و يا انجام فريضه حج، صفا و پاکي فطري نخستين به روح و جان باز مي&zwnj;گردد و آلودگي&zwnj;ها که بر خلاف فطرت است، از ميان مي&zwnj;رود، عيد گفته شده است. (1)  بسياري از آيات قرآن بر اجتماعي بودن شئون اسلامي دلالت مي&zwnj;کند و صفت اجتماعي بودن در تمامي احکام و قوانين اسلامي حاکم است. شارع مقدس اسلام در مسئله جهاد، اجتماعي بودن را به طور مستقيم تشريع کرده و دستور داده حضور در جهاد و دفاع، به آن مقداري که دشمن دفع شود واجب است.  روزه و حج بر هر کسي که مستطيع و قادر به انجام آن دو باشد و عذري نداشته باشد واجب است، اجتماعيت، در اين دو واجب به طور مستقيم نيست. بلکه لازمه آن دو است، چون وقتي روزه&zwnj;دار روزه گرفت قهراً در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد کرد و در آخر در روز عيد فطر، اين اجتماع به حد کامل مي&zwnj;رسد، و نيز وقتي مکلف به زيارت خانه خدا گرديد قهراً با ساير مسلمانان يک جا جمع مي&zwnj;شود، و در روز عيد قربان اين اجتماع به حد کامل مي&zwnj;رسد. و نيز نمازهاي پنج&zwnj;گانه يوميه را بر هر مکلفي واجب کرده، و جماعت را در آن واجب نساخته، ولي اين رخصت را در روز جمعه تدارک و تلافي کرده و اجتماع براي نماز جمعه را بر همه واجب ساخته است.   عيد فطر در قرآن  با مراجعه به قرآن شريف آياتي را مي&zwnj;توان يافت که به طور مستقيم و با کمي دقت بر عيد فطر و آداب آن توجه دارند و نشان مي&zwnj;دهند که اين مسئله از ديد قرآن پنهان نمانده است. آن آيات عبارتنداز:   1- آيه 185 سوره مبارکه بقره: در اين آيه خداوند متعال ضمن معرفي ماه مبارک رمضان و نزول قرآن در آن به برخي از احکام مربوط به اين ماه شريف اشاره کرده و مي&zwnj;فرمايد: هر يک از شما که هلال ماه رمضان را مشاهده کرد بايد روزه بگيرد و کسي که در حال سفر و يا مريض بود و ماه رمضان را درک کرد در روزهاي ديگر بايد، روزه فوت شده را جبران کند. در ادامه مي&zwnj;فرمايد: خداوند اين احکام را به خاطر راحتي شما و نه به خاطر به سختي افتادنتان تشريع نموده است و اين که عدد را تکميل کنيد و خدا را به خاطر هدايت بزرگ بداريد.  &laquo;يريدالله بکم اليسر ولايريد بکم العسر و لتکملواالعدة و لتکبروالله علي ماهدئکم و لعلکم تشکرون&raquo;.  ولتکموا... عطف به يريد و مبين علت غائي است. خداوند در تشريع احکام براي شما آساني خواسته نه سخت&zwnj;گيري، تا روزه ايام معدود را به هر صورتي که بتوانيد چه در ماه رمضان يا غير آن به کمال رسانيد ممکن است ولتکملوا، عطف به فعل مقدر يا فليصمه باشد: تا از اين امر &laquo;فليصمه&raquo; (و هر امري) آنچه آسانست و بتوانيد، انجام دهيد و آن را تکميل نماييد، چون امر ولتکموا بعد از امر به روزه ماه رمضان است کمال ظاهري آن معناي اتمام مي&zwnj;باشد. و کمال معنوي آن انجام با شرايط و آداب آن است تا با گذشت ايام اراده ايماني، حاکم بر انگيزه&zwnj;ها و شهوات گردد و انسان را برتر آرد و اراده خدا ذهن را فراگير و ياد عظمت او زنده و فعال گردد يادي که بر طريق هدايت استوار شود:  و لتکبروالله علي ماهداک و در پرتو آن، نعمت&zwnj;ها مشخص و شکرگزاري شود.  در روايات منظور از تکبير در جمله: و لتکبرواالله علي ما هديکم تعظيم، و منظور از هدايت، ولايت است.  اين که هدايت به معناي ولايت باشد از باب تطبيق کلي بر مصداق است و ممکن است از قبيل همان قسم بياناتي باشد که نامش را تاويل گذاشته&zwnj;اند، چنانکه در بعضي از روايات آمده و در معناي دو کلمه يسر و عسر فرموده&zwnj;اند: يسر ولايت و عسر مخالفت با خدا و دوستي با دشمنان خداست.  پس معناي آيه اين است که تا خداوند را بزرگ بداري و اجلالش کني به خاطر آن هدايت و راهنمايي که براي شما در دينتان بيان کرد و به خاطر آن که به شما توفيق داد تا ماه رمضان را روزه بداريد اين ماه اختصاصي شما امت مسلمان مي&zwnj;باشد و امم ديگر از آن بي&zwnj;بهره&zwnj;اند.  بيشتر دانشمندان گفته&zwnj;اند که مقصود از ولتکبراالله، تکبيرهايي است که در شب عيد فطر وارد شده است که اين تکبيرها بعد از چهار نماز مغرب و عشاء و صبح روز عيد و نماز عيد فطر گفته مي&zwnj;شود. در عيد فطر اين گونه مي&zwnj;گويند: &laquo;الله&zwnj;اکبر الله&zwnj;اکبر لااله الاالله و الله&zwnj;اکبر الله&zwnj;اکبر و لله&zwnj;الحمد الحمد علي ما هدانا و له الشکر علي ما اولانا.&raquo; (2)  توضيح- برخي براي روز عيد اين تکبيرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عيد نيز ذکر کرده&zwnj;اند. حضرت امام خميني و آية&zwnj;الله اراکي جزء اين دسته از فقها مي&zwnj;باشند مستند اين حکم، روايتي است از قول امام صادق عليه&zwnj;السلام که فرمود: در عيد فطر هم تکبير هست، عرضه داشتم تکبير که غير از روز قربان نيست، فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليکن مستحب است که در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو رکعت نماز عيد گفته شود. (3)  همچنين سعيد نقاش از امام صادق عليه&zwnj;السلام روايت کرده است که فرمود: براي من در شب عيد فطر تکبير هست، اما واجب نيست بلکه مستحب است، مي&zwnj;گويد، پرسيدم اين تکبير در چه وقت مستحب است؟ فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد آنگاه قطع مي&zwnj;شود، عرضه داشتم: چگونه تکبير بگويم؟ فرمود: مي&zwnj;گويي الله&zwnj;اکبر، الله&zwnj;اکبر، لااله الاالله، و الله&zwnj;اکبر، الله&zwnj;اکبر و لله الحمد، الله&zwnj;اکبر علي ما هدانا و منظور از کلام خدا که مي&zwnj;فرمايد: و لتکموا العدة همين است، چون معنايش اين است که نماز کامل کنيد. و خدا را در برابر اين که هدايتتان کرده تکبير کنيد &zwnj;(4) و تکبير همين است که بگوييد: الله&zwnj;اکبر، لااله الاالله، و الله&zwnj;اکبر، و لله الحمد راوي مي&zwnj;گويد در روايت ديگري آمده که تکبير آخر را چهار بار بايد گفت.  مرحوم علامه طباطبائي ضمن بيان دو روايت ياد شده در حل تعارض بين آن &zwnj;دو مي&zwnj;نويسد: اختلاف اين دو روايت که يکي تکبير را در ظهر و عصر نيز مستحب مي&zwnj;&zwnj;&zwnj;داند و ديگري نمي&zwnj;داند ممکن است حمل شود بر مراتب استحباب، يعني دومي مستحب باشد، و اولي مستحب&zwnj;تر، و اين که فرمود: منظور از (و لتکملوا العدة) اکمال نماز است شايد منظور اين باشد با خواندن نماز عيد، عدد روزه را تکميل کنيد و باز خود تکبيرات را بگوييد. که خدا شما را هدايت کرد، و اين با معنائي که ما از ظاهر جمله، ولتکبرواالله علي ما هديکم ... فهميديم منافات ندارد، براي اين که کلام امام استفاده حکم استحبابي از مورد وجوب است. (5)  شافعي معتقد است که بايد الله&zwnj;اکبر را سه بار گفت و از زماني&zwnj;که ماه ديده مي&zwnj;شود و تا زماني&zwnj;که امام به نماز مي&zwnj;ايستد اين تکبيرها تکرار شود. وقتي امام بيرون آمد همراه تکبير او بايد تکبير گفت در حالي که در عيد قربان بايد همين تکبيرها را پشت سر ده نماز خواند که اولين آنها نماز ظهر روز عيد قربان تا ده نماز بعد از آن مي&zwnj;باشد. کساني که در شهرها هستند پشت سر ده نماز اين تکبيرها را مي&zwnj;گويند و کساني که در منا مي&zwnj;باشند پشت سر 15نماز که اول آنها نماز ظهر عيد قربان است اين تکبيرها را تکرار مي&zwnj;کنند. (6)   2- آيات 14 و 15 سوره مبارکه که اعلي:  در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره مي&zwnj;کند، نخست مي&zwnj;فرمايد: مسلماً رستگار مي&zwnj;شود کسي که خود را تزکيه کند (قد افلح من تزکي) و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذکر اسم ربه فصلي)  به اين ترتيب عامل فلاح و رستگاري و پيروزي و نجات را سه چيز مي&zwnj;شمرد: تزکيه و ذکر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز، در اين که منظور از تزکيه چيست تفسيرهاي گوناگوني ذکر کرده&zwnj;اند: نخست اين که منظور پاک&zwnj;سازي روح از شرک است، به قرينه آيات قبل، و نيز به قرينه منظور پاک&zwnj;سازي دل از رذائل اخلاقي و انجام اعمال صالح است، به قرينه آيات فلاح در قرآن مجيد از جمله آيات آغاز سوره مومنون که فلاح را در گرو اعمال صالح مي&zwnj;شمرد، و به قرينه آيه 9 سوره شمس که بعد از ذکر مسئله تقوا و فجور مي&zwnj;فرمايد: قد افلح من زکي&zwnj;ها: رستگار شد کسي که نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاک کرد و به زينت تقوا بياراست.  ديگر اين که منظور زکات فطره در روز عيد فطر است که نخست بايد زکات را پرداخت و بعد نماز عيد را بجا آورد.  قابل توجه اين که: در آيات فوق نخست سخن از تزکيه و بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است.  به گفته بعضي از مفسران مراحلي عملي مکلف سه مرحله است: نخست ازاله عقائد فاسده از قلب سپس حضور معرفةالله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت. آيات فوق در سه جمله کوتاه اشاره به اين سه مرحله کرده است.  اين نکته نيز قابل توجه است که نماز را فرع بر ذکر پروردگار مي&zwnj;شمرد، اين به خاطر آن است که تا به ياد او نيفتد و نور ايمان در دل او پرتو افکن نشود به نماز نمي&zwnj;ايستد به علاوه نمازي ارزشمند است که توأم با ذکر او و ناشي از ياد او باشد، و اين که بعضي ذکر پروردگار را تنها به معني الله&zwnj;اکبر يا بسم&zwnj;&zwnj;الله الرحمن الرحيم که در آغاز نماز گفته مي&zwnj;شود تفسير کرده&zwnj;اند در حقيقت بيان مصداق&zwnj;هاي از آن است.  همان طور که مي&zwnj;دانيم وظيفه پيغمبر تزکيه است. دل&zwnj;هاي مستمد و حق طلب و حقيقت خواه آيات را مي&zwnj;شنوند، متأثر مي&zwnj;شوند، مي&zwnj;پذيرند و مي&zwnj;گروند، و دل&zwnj;هاشان از نجاست شرک، با آب توحيد پاک و پاکيزه مي&zwnj;شود.  و ذکر اسم ربه فصلي- اسامي پروردگار همگي اوصاف ذات مقدسش هستند. ذکر ممکن است به زبان باشد، مثل معني رحمن و رحيم و آثار رحمت واسعه خداوند در همه کائنات و در وجود خودمان بينديشيم. توجه به معاني رحمت و علو و عظمت يا خالق و رازق بودن قادر متعال قهراً و قطعا خضوع و خشوع مي&zwnj;آورد. برجسته&zwnj;ترين نمونه اظهار خشوع نماز است. ببينيد چگونه در سه کلمه، جميع مراحل را جمع فرموده است.  1- پاک شدن از شرک و اخلاق رذيله به توحيد و ايمان و باور داشتن اصول عقايد (تزکي).  2- در آثار قدرت و حکمت پروردگار و نعمت&zwnj;هاي مادي و معنوي و جسمي و روحي انديشيدن که هر ساعتي از اين تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر اين ذکر قلبي، با زبان نيز کلمه شهادت گفتن (و ذکر اسم ربه).  3- اظهار شکستگي و فروتني و کوچکي در پيشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلي) هر کس اين سه مرحله را پيمود بسر منزل فلاح و رستگاري مي&zwnj;رسد و اين است معني (قد افلح من تزکي).  عده&zwnj;اي بر اساس روايات رسيده معتقدند که منظور از &laquo;تزکي&raquo; دادن زکات فطره و خواندن نماز عيد است (7)، بعضي نيز تزکيه را در اينجا به معني دادن صدقه مالي دانسته&zwnj;اند. مهم اين است که تزکيه معني وسيعي دارد که همه اين مفاهيم را در برمي&zwnj;گيرد، هم پاک&zwnj;سازي روح از آلودگي شرک و هم پاک&zwnj;سازي از اخلاق رذيله، و هم پاک&zwnj;سازي عمل از محرمات، و هر گونه ريا، و هم پاک&zwnj;سازي مال و جان به وسيله دادن زکات در راه خدا، زيرا طبق آيه اخذ من اموالهم صدقه تطهر هم تزکيهم بها: (از اموال آنها صدقه&zwnj;اي (زکات) بگير تا آنها را به وسيله آن پاک&zwnj;سازي و تزکيه کني) دادن زکات سبب پاکي روح و جان است. بنابراين، تمام تفسيرها ممکن است در معني گسترده آيه جمع باشد.  چند روايت که در ذيل اين روايت آمده است را مرور مي&zwnj;کنيم: عبدالله بن مسعود گفته است که مقصود از آيه &laquo;ذکر اسم ربه فصلي&raquo; آن است که انسان زکات مال خود را بدهد و نماز را اقامه کند و بر اين اساس مرتباً مي&zwnj;گفت:&laquo; رحم الله امرءا تصدق ثم صلي يعني خدا بيامرزد کسي را که صدقه بدهد و نماز بخواند. سپس آيه ياد شده را تلاوت کرد.  عده&zwnj;اي ديگر گفته&zwnj;اند منظور از صدقه همان زکات فطره است که در اول ماه شوال پرداخت مي&zwnj;شود. و تکبيرهاي روز عيد و نماز عيد فطر را نيز شامل مي&zwnj;شود. و به عبدالله بن عمر نافع مي&zwnj;گفت: آيا صدقه داده&zwnj;اي؟ اگر پاسخ مي&zwnj;&zwnj;داد بله صدقه داده&zwnj;ام به وي مي&zwnj;گفت پس بيا به مصلي برويم و نماز بخوانيم و اگر پاسخ مي&zwnj;داد: صدقه نداده&zwnj;ام به او مي&zwnj;گفت صدقه بده تا به مصلي برويم و نماز بخوانيم. سپس آيه ياد شده را تلاوت مي&zwnj;کرد.  ابوخالد گفت: نزد ابوالعاليه رفتم، به من گفت روز عيد قبل از آن که براي نماز بروي به اينجا مي&zwnj;آيي؟ پاسخ دادم: بله وقتي روز عيد فرارسيد به نزد وري رفتم، از من پرسيد آيا افطار کرده&zwnj;اي؟ پاسخ &zwnj;دادم: بله پرسيد آيا غسل کرده&zwnj;اي؟ گفتم: بله گفت: آيا صدقه داده&zwnj;اي گفتم بله گفت تو را به اين خاطر به اينجا فرا خوانده&zwnj;ام که در ابتدا اين اعمال را انجام دهي و پس از آن به مصلي بروي، آنگاه اين آيه را خواند و گفت مردم مدينه هيچ صدقه&zwnj;اي را برتر از آن نديدند که کسي به کس ديگر آب دهد. (8)  شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد معناي آيه قد افلح من تزکي چيست؟ فرمود: اين است که هر کس زکات فطره بدهد، رستگار ميشود. پرسيد معناي آيه و ذکر اسم ربه فصلي چيست؟ فرمود اين است که (براي نماز عيد) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است. (9)  رسول خدا صلي الله عليه و آله همواره در روزهاي عيد فطر قبل از رفتن به مصلي فطره را تقسيم مي&zwnj;کرد و اين آيه را مي&zwnj;خواند: &laquo;قد افلح من تزکي و ذکر اسم ربه فصلي.&raquo; (10)   آداب نماز عيد  خداوند متعال در فرازي از آيه 31 سوره اعراف مي&zwnj;فرمايد: &laquo;خذوا زينتکم عند کل مسجد...&raquo; يعني هنگام رفتن به مسجد زينت&zwnj;هاي خود را برداريد. اين خطاب به همه فرزندان آدم به عنوان يک قانون هميشگي که شامل اعصار قرون مي&zwnj;شود که زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشيد.  اين جمله مي&zwnj;تواند هم اشاره به زينت&zwnj;هاي جسماني باشد که شامل پوشيدن لباس&zwnj;هاي مرتب و پاک و تميز و شانه زدن موها، و به کار بردن عطر و مانند آن مي&zwnj;شود، و هم شامل زينت&zwnj;هاي معنوي، يعني صفات انساني و ملکات اخلاقي و پاکي نيت و اخلاص و اگر مي&zwnj;بينيم در بعضي از روايات اسلامي تنها اشاره به لباس خوب يا شانه کردن موها شده و اگر مي&zwnj;بينيم تنها سخن از مراسم نماز عيد و نماز جمعه به ميان آمده است، دليل بر انحصار نيست بلکه هدف بيان مصداق&zwnj;هاي روشن است و هم&zwnj;چنين اگر مي&zwnj;بينيم که در بعضي ديگر از روايات، زينت به معني رهبران و پيشوايان شايسته تفسير شده دليل بر وسعت مفهوم آيه است که همه زينت&zwnj;هاي ظاهري و باطني را در بر مي&zwnj;گيرد.  در کتاب المقنع گفته است: &laquo;سنت در افطار عيد قربان اين است که بعد از نماز انجام شود و در عيد فطر قبل از نماز. (11)  از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمود: اگر در روز عيد فطر براي رسول خدا صلي الله عليه و آله عطر مي&zwnj;آوردند اول به زنان خود مي&zwnj;داد.&zwnj; (12)   پانوشت&zwnj;ها:  1- تفسير نمونه، ج 5، ص131.  2- تفسير ابوالفتوح رازي، ج 2، ص 18.  3- مستدرک الوسائل، جلد 6، ص 137.  4- وسايل&zwnj;الشيعه، ج 7، ص 455/ الکافي، کليني ج4، ص 166.  5- الميزان، علامه طباطبايي، ج2، ص 28.  6- تفسير ابوالفتوح رازي، ج2 ، ص 68.  7- بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 93، ص 104، ح 3.  8- تفسير ابوالفتوح رازي، ج12، ص 62.  9- من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج1، ص 501، ح 1474.  10- تفسيرالميزان، ج20، ص 271.  11- همان ج 6، ص 337.  12- من لا يحضره الفقيه، ج2، ص 174، ح 2055.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلود کتاب های وهابیت شناسی</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/دانلود-کتاب-های-وهابیت-شناسی</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/دانلود-کتاب-های-وهابیت-شناسی</guid>

<description><![CDATA[



ردیف

عنوان

نویسنده

ناشر

محل نشر

لینک دانلود





1


&nbsp;ابن تیمیه از دیدگاه اهل سنت


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران







2


&nbsp;استمداد از اولیا


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;


&nbsp;
&nbsp;





3


&nbsp;البانی و بن باز محدث و مفتی وهابیان


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران




4


&nbsp;بدعت چیست؟


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





5


&nbsp;تأویل صفات خدا


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





6


&nbsp;خدای مجسم وهابیت


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





7


&nbsp;دشمنی ابن تیمیه با اهل بیت


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





8


&nbsp;رفتار وهابیان با مسلمانان


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





9


&nbsp;زیارت پیامبر و اولیاء


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





10


&nbsp;سلفی گری در بوته نقد


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





11


&nbsp;عقل از منظر وهابیان


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





12


&nbsp;علم و سلطه غیبی اولیا


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





13


&nbsp;نظام واسطه در خلقت


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





14


&nbsp;نقد وهابیت از درون


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





15


&nbsp;وهابیان تکفیری


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





16


&nbsp;وهابیت و تبرک


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





17


&nbsp;وهابیت و تقریب مذاهب


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





18


&nbsp;وهایبت و توجه به اولیاء(قسم،&zwnj;دعا، نذر و قربانی)


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





19


&nbsp;وهابیت و شرک


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





20


&nbsp;وهابیت و شفاعت


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





21


&nbsp;وهابیت و عالم برزخ


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





22


&nbsp;وهابیت و توسل


علی اصغر رضوانی


مشعر


تهران


&nbsp;





23


&nbsp;تاریخ و نقد وهابیت


سید محسن امین


مطبوعات دینی


قم


&nbsp;





24


&nbsp;توسل و رد شبهات


یوسف احمد دجوی مصری


مشعر


تهران


&nbsp;





&nbsp;25


&nbsp;جنبش&zwnj;های اسلامی معاصر


سید احمد موثقی


سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه&zwnj;ها


تهران


&nbsp;





26


&nbsp;سلفیه بدعت یا مذهب نقدی بر مبانی وهابیت


محمد سعید رمضان البوطی


بنیاد پژوهش&zwnj;های اسلامی


مشهد


&nbsp;





27


&nbsp;نخستین اندیشه&zwnj;های شیعی تعالیم امام محمد باقر


دکتر ارزینا آر. لالانی


پژوهش فرزان روز


تهران


&nbsp;





28


&nbsp;نقد و بررسی اندیشه&zwnj;های وهابیت در مسئله توحید و لوازم آن


خادم حسین حبیبی


موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی


قم


&nbsp;





29


&nbsp;هشدار در خصوص تکفیرهای بی رویه


محمد بن علوی مالکی


مشعر


تهران


&nbsp;





30


&nbsp;وهابیت و ریشه&zwnj;های آن


نور الدین چهاردهی


سازمان چاپ و انتشارات فتحی


تهران


&nbsp;





31


&nbsp;وهابیگری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 


حامد الگار 


بنیادپژوهش&zwnj;های اسلامی


مشهد


&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;




32
&nbsp;دانشنامه امام علی(ع) (8)
زیر نظر علی&zwnj;اکبر رشاد
پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
تهران
&nbsp;




33
&nbsp;دانشنامه امام علی(ع) (9)
زیر نظر علی&zwnj;اکبر رشاد
پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
تهران
&nbsp;




34
&nbsp;مظلومی گمشده در سقیفه (1)
علی لبّاف
مرکز فرهنگی انتشاراتی منبر
تهران
&nbsp;


35
&nbsp;مظلومی گمشده در سقیفه (2)
علی لبّاف
مرکز فرهنگی انتشاراتی منبر
تهران
&nbsp;


36
&nbsp;مظلومی گمشده در سقیفه (3)
علی لبّاف
مرکز فرهنگی انتشاراتی منبر
تهران
&nbsp;


37
&nbsp;مظلومی گمشده در سقیفه (4)
علی لبّاف
مرکز فرهنگی انتشاراتی منبر
تهران
&nbsp;


38
&nbsp;سیره رسول خدا(ص)
رسول جعفریان
دلیل ما
قم
&nbsp;


39
&nbsp;سیره سیاسی پیامبر اعظم(ص)
جمعی از محققان
پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
قم
&nbsp;


]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>كوثر چيست ؟</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/كوثر-چيست</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/كوثر-چيست</guid>

<description><![CDATA[
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْوقتى كه سوره كوثر به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد، على بن ابيطالب (عليه السلام ) به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض &zwj; كرد: اى رسول خدا كوثر چيست ؟حضرت فرمود: نهرى است كه خداوند به من كرامت نموده است ، على (عليه السلام ) عرض كرد: اين نهر گرانقدر است ، پس آنرا براى ما توصيف كن اى رسول خدا.حضرت فرمود: آرى اى على ، كوثر نهرى است كه از زير عرش &zwj; خدا- عزوجل -جارى است ، آبش از شير سفيدتر، و از عسل شيرين تر، و از كره نرم تر است ، سنگريزه هايش زبر جد و ياقوت و مرجان ، گياهش &zwj; زعفران ، خاكش مشك خوشبو، و پايه هايش به زير عرش خداوند استوار است .پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دست به پهلوى اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) زد و فرمود: على ! اين نهر از آن من و تو و دوستان تو پس از من خواهد بود.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عذاب زنان</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/عذاب-زنان</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/عذاب-زنان</guid>

<description><![CDATA[
عذاب زنان
آقا سيدالمظلومين اميرالمومنين حضرت على (ع ) فرمود:يكروز من و سيّده زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) بر حبيب خدا حضرت پيغمبر اسلام (ص ) وارد شديم و آن بزرگوار را در حالى ديديم كه شديدا گريه مى كرد.به آن حضرت عرض كردم : پدر و مادرم فدايت شوند، يارسول اللّه ، چه شده ؟! چه چيزى شما را به گريه درآورده ؟آن حضرت فرمود: ياعلى شب معراج وقتيكه به آسمان رفتم ، زنان امتم را در عذاب شديد مشاهده كردم . بخاطر آن شدت عذابها گريان و نالان شده ام .حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: مگر چه ديديد كه اينقدر متأ ثر و گريان شده ايد؟!حضرت رحمه للعالمين (ص ) فرمود:1- زنى را ديدم كه بمويش آويزان كرده بودند، در حاليكه مغزش &zwj; ميجوشيد.2- زنى را مشاهده كردم كه به زبانش آويزانش كرده بودند، و از حميم جهنم در حلقش مى ريختند.3- زنى را ديدم كه به دو پستانش آويزانش كرده بودند.4 زنى را مشاهده كردم كه دست و پايش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلط كرده بودند.5- زنى را ديدم كه گوشت بدنش را با قيچى مى چيدند و مجبورش &zwj; مى كردند كه آن را بخورد، و آتش از زير آن زبانه مى كشيد.6- زنى را مشاهده كردم كه به صورت كر و لال و كور است ، در حالى كه در تابوتى از آتش مى باشد و مغز سرش از دماغش خارج مى شود و بدن او به صورت جذام و برص است .7- زنى را ديدم كه به دو پايش آويزان كرده اند، در حاليكه در تنورى از آتش بود.8- زنى را مشاهده كردم كه گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسيله مقراضهايى از آتش جدا مى كردند.9- زنى را ديدم كه صورت و دستهايش آتش گرفته ، در حالى كه روده هايش را مى خورد.10- زنى را مشاهده كردم كه سرش مثل سر خوك ، و بدنش مثل بدن الاغ و به انواع عذابها شكنجه اش مى دادند.11- زنى را ديدم كه به صورت سگ بود، و آتش از عقبش خارج مى شد و ملائكه با گرز آهنى از آتش ، بر سر و بدنش مى كوبند.بى بى دو عالم فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمودند: اى حبيب من و اى نور چشم من ، اى پدر بزرگوارم به من بفرمائيد كه اين زنان چه عملى داشته اند و به چه جهت به اين عذابها گرفتار شده اند و راه و روششان چه بوده كه پروردگار متعال آنها را به چنين شكنجه هايى مبتلا نموده ؟!

ادامه مطلب یادتون نره.،،،،،،،،،.........
عذاب زنان
آقا سيدالمظلومين اميرالمومنين حضرت على (ع ) فرمود:يكروز من و سيّده زنان عالم حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) بر حبيب خدا حضرت پيغمبر اسلام (ص ) وارد شديم و آن بزرگوار را در حالى ديديم كه شديدا گريه مى كرد.به آن حضرت عرض كردم : پدر و مادرم فدايت شوند، يارسول اللّه ، چه شده ؟! چه چيزى شما را به گريه درآورده ؟آن حضرت فرمود: ياعلى شب معراج وقتيكه به آسمان رفتم ، زنان امتم را در عذاب شديد مشاهده كردم . بخاطر آن شدت عذابها گريان و نالان شده ام .حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمود: مگر چه ديديد كه اينقدر متأ ثر و گريان شده ايد؟!حضرت رحمه للعالمين (ص ) فرمود:1- زنى را ديدم كه بمويش آويزان كرده بودند، در حاليكه مغزش &zwj; ميجوشيد.2- زنى را مشاهده كردم كه به زبانش آويزانش كرده بودند، و از حميم جهنم در حلقش مى ريختند.3- زنى را ديدم كه به دو پستانش آويزانش كرده بودند.4 زنى را مشاهده كردم كه دست و پايش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلط كرده بودند.5- زنى را ديدم كه گوشت بدنش را با قيچى مى چيدند و مجبورش &zwj; مى كردند كه آن را بخورد، و آتش از زير آن زبانه مى كشيد.6- زنى را مشاهده كردم كه به صورت كر و لال و كور است ، در حالى كه در تابوتى از آتش مى باشد و مغز سرش از دماغش خارج مى شود و بدن او به صورت جذام و برص است .7- زنى را ديدم كه به دو پايش آويزان كرده اند، در حاليكه در تنورى از آتش بود.8- زنى را مشاهده كردم كه گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسيله مقراضهايى از آتش جدا مى كردند.9- زنى را ديدم كه صورت و دستهايش آتش گرفته ، در حالى كه روده هايش را مى خورد.10- زنى را مشاهده كردم كه سرش مثل سر خوك ، و بدنش مثل بدن الاغ و به انواع عذابها شكنجه اش مى دادند.11- زنى را ديدم كه به صورت سگ بود، و آتش از عقبش خارج مى شد و ملائكه با گرز آهنى از آتش ، بر سر و بدنش مى كوبند.بى بى دو عالم فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) فرمودند: اى حبيب من و اى نور چشم من ، اى پدر بزرگوارم به من بفرمائيد كه اين زنان چه عملى داشته اند و به چه جهت به اين عذابها گرفتار شده اند و راه و روششان چه بوده كه پروردگار متعال آنها را به چنين شكنجه هايى مبتلا نموده ؟!آقا رئيس اسلام حضرت محمد (ص ) فرمود:1- آن زنى را كه به موهايش آويزان شده بود، آن زنى بود كه موهايش را از مردان نامحرم نمى پوشانيد.2- آن زنى را كه به زبانش آويزان كرده بودند، آن زنيست كه شوهرش را با زبانش اذيت مى كرد.3- آن زنى را كه به دو پستانش آويزان بود، آن زنى بود كه از همبستر شدن با شوهرش خوددارى مى نمود.4- آن زنى را كه دست و پايش را بسته اند و مارها و عقربها را بر او مسلّط كرده بودند، آن زنى بود كه بدون اجازه شوهرش از خانه خارج مى شد.5-آن زنى را كه از گوشت بدنش با قيچى مى چيدند و به او مى خورانيدند، زنى بود كه خودش را براى مردان نامحرم زينت مى كرد و بدنش را به آنها نشان مى داد.6- آن زنى را كه كر و كور و لال بود، آن زنى بود كه از راه زنا بچّه دار مى شد و به گردن شوهرش مى انداخت .7- آن زنى را كه به پاهايش آويزانش كرده بودند، زنى بود كه در حال نجاست وضو مى گرفت يعنى رعايت نجس و پاكى را نمى كرد، و در وقت جنابت و حيض غسل نمى نمود، و در نمازش سستى مى كرد.8- آن زنى را كه از گوشت جلو و عقب بدنش با مقراض از آتش جدا مى كردند، زنى بود كه خود را از راه نامشروع به مردان عرضه مى داشت .9- آن زنى كه صورت و دستهايش آتش گرفته و روده هايش را مى خورد، آن زنى بود كه قوّادى مى كرد، يعنى واسطه حرام بود.10- آن زنى كه سرش مثل سر خوك و بدنش مثل بدن الاغ بود، آن زنى بود كه سخن چينى مى كرد و زياد دروغگو بود.11- آن زنى كه به صورت سگ بود آن زنى بود كه آوازه خوان (و صدايش را براى نامحرم با ناز و كرشمه و مهيّج رها مى كرد) و حسود بود]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حجر الاسود گواهى مى دهد</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/حجر-الاسود-گواهى-مى-دهد</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/حجر-الاسود-گواهى-مى-دهد</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْابو سعيد خدرى مى گويد: ما با عمر بن خطاب در اولين حجى كه در زمان خلافتش كرد، رفتيم وقتى عمر داخل مسجد الحرام شد به حجر الاسود نزديك شد و آن را بوسيد و به آن دست ماليد، آنگاه گفت : من حقا مى دانم كه تو سنگى بيش نيستى نه نفعى از تو ساخته و نه ضررى و اگر من نمى ديدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تو را مى بوسد و دست به تو مى مالد هر آينه من هيچ گاه تو را نمى بوسيدم و دستهاى خود را به تو نمى سودم در اين حال على (عليه السلام ) فرمود: اى عمر! اين سنگ هر آينه نفع مى دهد و ضرر مى رساند. خداوند تعالى مى فرمايد: و به ياد آور اى پيامبر، آن زمانى كه خداوند ذريه بنى آدم را از پشت هايشان بيرون كشيد و انان را بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم . همه آنها گفتند: آرى . و چون آنان را بر امر توحيد گواه گرفت و آنها اقرار و اعتراف كردند به آنكه خداوند پروردگار آنها است اين عهد و پيمان را بر روى پوست نازكى نوشت و به اين سنگ (حجرالاسود) خورانيد، آگاه باش ، اى عمر اين سنگ سياه دو چشم دارد و يك زبان و دو لب و در روز قيامت گواهى به برخوردها و آمدن هاى مردم به اينجا را مى دهد و اين سنگ امين خداوند عز و جل در اين مكان است . عمر گفت : اى اباالحسن (عليه السلام ) خداوند مرا در جايى كه تو نباشى زنده نگذارد.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سيره پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه و آله</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/سيره-پيامبر-اكرم-صلى-الله-عليه-و-آله</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/سيره-پيامبر-اكرم-صلى-الله-عليه-و-آله</guid>

<description><![CDATA[

در ميان تمام انبيا، تنها پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله است كه جزئيّات تاريخ زندگى او به روشنى ثبت و ضبط شده كه افتخار بزرگى براى مسلمانان به شمار می &rlm;رود، زيرا زندگى ساير انبيا مدّتى بعد از آن بزرگواران، با تحريفات فراوان و همراه با انواع تهمت&rlm; ها نوشته شده است.پيامبر اكرم نزد كسى پاى خود را دراز نمى&rlm;كرد. با گشاده&rlm; رويى صحبت می كرد و به همه افراد توجه می فرمود.آنچه در اينجا ذكر می شود از كتاب &laquo;بحارالانوار&raquo; جلد شانزده و &laquo;سيره ابن هشام&raquo; و &laquo;كُحل البصر&raquo; و &laquo;تفسير الميزان&raquo; جلد ششم و غير آن است.عبادت پيامبرچون پاسى از شب می گذشت رسول&rlm; خداصلى الله عليه و آله از بستر برمی خاست و پس از گرفتن وضو و زدن مسواك و تلاوت آياتى چند از قرآن كريم، در گوش ه&rlm;اى به عبادت می پرداخت و اشك مى&rlm;ريخت. بعضى از همسرانش كه او را به اين حال می ديدند می گفتند: تو كه گناهى ندارى چرا اين قدر اشك می ريزى؟ می فرمود: آيا بنده شاكر خدا نباشم؟امّ سلمه می گويد: شبى پيامبر در خانه من بود، نيمه شب، او را نيافتم به سراغش شتافتم، ديدم در تاريكى ايستاده، دست&rlm; ها را بلند كرده، اشك می ريزد و مى&rlm;گويد: خدايا! هرچه نعمت به من داده&rlm; اى از من مگير، دشمنم را خشنود مكن، به بلاهايى كه مرا از آنها نجات دادى گرفتارم مكن، حتى به اندازه چشم بر هم زدنى مرا به خود وامگذار. به او گفتم پدر و مادرم فدايت شوند، شما كه بخشوده شده&rlm; اى! فرمود: هيچ كس از خدا بى&rlm;نياز نيست. حضرت يونس آنى به خودش واگذار شد، در شكم ماهى زندانى شد.
ادامه مطلب را از دست ندهید..........
در ميان تمام انبيا، تنها پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله است كه جزئيّات تاريخ زندگى او به روشنى ثبت و ضبط شده كه افتخار بزرگى براى مسلمانان به شمار مى&rlm;رود، زيرا زندگى ساير انبيا مدّتى بعد از آن بزرگواران، با تحريفات فراوان و همراه با انواع تهمت&rlm;ها نوشته شده است.كتاب&rlm;هاى زيادى درباره اخلاق پيامبرصلى الله عليه و آله نوشته شده كه بيشتر آنها به زبان عربى است و چون در بخش&rlm;هاى قبلى درباره انبيا و شناخت و صفات آنان بحث&rlm;هايى كرديم مناسب است گوشه&rlm;اى از سيره آن پيامبر عزيزصلى الله عليه و آله را در اينجا ذكر كنيم زيرا آشنايى با سيره و روش زندگى و اخلاق فردى و اجتماعى آن بزرگوار براى همه مردم بدون استثنا مفيد است. از خداوند متعال مى&rlm;خواهم اين نوشته مختصر را از ما بپذيرد و ما را از بهترين امّت پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله قرار دهد.پيامبر اكرم نزد كسى پاى خود را دراز نمى&rlm;كرد. با گشاده&rlm;رويى صحبت مى&rlm;كرد و به همه افراد توجه مى&rlm;فرمود.آنچه در اينجا ذكر مى&rlm;شود از كتاب &laquo;بحارالانوار&raquo; جلد شانزده و &laquo;سيره ابن هشام&raquo; و &laquo;كُحل البصر&raquo; و &laquo;تفسير الميزان&raquo; جلد ششم و غير آن است.عبادت پيامبرچون پاسى از شب مى&rlm;گذشت رسول&rlm; خداصلى الله عليه و آله از بستر برمى&rlm;خاست و پس از گرفتن وضو و زدن مسواك و تلاوت آياتى چند از قرآن كريم، در گوشه&rlm;اى به عبادت مى&rlm;پرداخت و اشك مى&rlm;ريخت. بعضى از همسرانش كه او را به اين حال مى&rlm;ديدند مى&rlm;گفتند: تو كه گناهى ندارى چرا اين قدر اشك مى&rlm;ريزى؟ مى&rlm;فرمود: آيا بنده شاكر خدا نباشم؟امّ سلمه مى&rlm;گويد: شبى پيامبر در خانه من بود، نيمه شب، او را نيافتم به سراغش شتافتم، ديدم در تاريكى ايستاده، دست&rlm;ها را بلند كرده، اشك مى&rlm;ريزد و مى&rlm;گويد: خدايا! هرچه نعمت به من داده&rlm;اى از من مگير، دشمنم را خشنود مكن، به بلاهايى كه مرا از آنها نجات دادى گرفتارم مكن، حتى به اندازه چشم بر هم زدنى مرا به خود وامگذار. به او گفتم پدر و مادرم فدايت شوند، شما كه بخشوده شده&rlm;اى! فرمود: هيچ كس از خدا بى&rlm;نياز نيست. حضرت يونس آنى به خودش واگذار شد، در شكم ماهى زندانى شد.چون ماه رمضان مى&rlm;رسيد، پيامبر همه بردگان خود را آزاد مى&rlm;كرد، به هنگام نماز مى&rlm;لرزيد و هرگاه نماز را به تنهايى مى&rlm;خواند ركوع و سجود آن را طول مى&rlm;داد ولى هرگاه با مردم به جماعت نماز مى&rlm;خواند بسيار عادّى و ساده برگزار مى&rlm;كرد. به يكى از يارانش كه امام جماعت ساير مسلمانان شده بود سفارش فرمود: هرگاه با مردم به نماز مى&rlm;ايستى سعى كن بعد از حمد، سوره كوچكى قرائت كنى و نماز را طول ندهى.رسول خدا هنگام خروج از خانه، خود را آماده و زينت مى&rlm;كرد.زهد پيامبرروزى پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله دوازده درهم به حضرت علىعليه السلام داد و فرمود: لباسى براى من تهيّه كن. علىعليه السلام به بازار رفت و لباسى به همان قيمت تهيّه كرد و خدمت رسول اكرمصلى الله عليه و آله آورد. پيامبر فرمود: اگر لباس ارزان&rlm;تر يا ساده&rlm;ترى بود بهتر بود. اگر فروشنده حاضر است لباس را به او برگردان. حضرت على &rlm;عليه السلام لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و خدمت پيامبرصلى الله عليه و آله برگشت.رسول &rlm;خداصلى الله عليه و آله با علىعليه السلام به سوى بازار راه افتادند، در راه كنيزى را ديدند كه گريه مى&rlm;كند، از حالش جويا شدند. گفت: چهار درهم پول براى خريد جنس به من داده&rlm;اند ولى پول را گم كرده&rlm;ام و اكنون مى&rlm;ترسم كه به خانه برگردم. پيامبرصلى الله عليه و آله چهار درهم از دوازده درهم را به او داد و آنگاه به بازار رفتند و پيراهنى به قيمت چهار درهم خريدند.هنگام بازگشت برهنه&rlm;اى را ديدند، لباس را به او بخشيدند و دوباره به بازار برگشته و پيراهن ديگرى خريدند. در راه بازگشت به منزل دوباره همان كنيز را ديدند كه ناراحت است و مى&rlm;گويد: چون برگشتن به خانه طول كشيده مى&rlm;ترسم مرا بزنند. پيامبرصلى الله عليه و آله همراه كنيز به منزل صاحبش رفت، صاحب خانه به احترام تشريف فرمايى پيامبرصلى الله عليه و آله كنيز را بخشيد و او را آزاد نمود. رسول اكرم فرمود: چه دوازده درهم با بركتى كه دو برهنه را پوشاند و يك نفر را آزاد كرد.آرى، اگر ما هم كمى از زندگى خود بكاهيم بسيارى از برادران ما به نوائى مى&rlm;رسند.يك نفر يهودى چند درهم از پيامبرصلى الله عليه و آله طلب داشت. روزى مطالبه كرد ولى پيامبرصلى الله عليه و آله چيزى نداشت كه به او بپردازد. يهودى گفت: همين جا در كنار تو مى&rlm;مانم تا بدهى خود را بپردازى و پيامبرصلى الله عليه و آله را در جاى خود نگه داشت. ظهر شد، مردم نماز ظهر را خواندند، عصر هم گذشت و وقت نماز مغرب و عشا فرا رسيد و آن يهودى همچنان پيامبرصلى الله عليه و آله را عملاً بازداشت كرده بود. مردم از رفتار آن مرد يهودى عصبانى شدند اما پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: ما حق ظلم نداريم. اين رفتار پيامبر باعث شد تا آن يهودى به خاطر صبر، متانت و خوش اخلاقى پيامبر مسلمان شد و مقدارى از مال خود را نيز در راه خدا داد و گفت: اين كار من نسبت به رسول خدا جنبه آزمايشى داشت نه جسارت.سوز پيامبراگر كسى براى اصلاح و متحوّل كردن جامعه، از درون سوز نداشته باشد و مشتعل نباشد، محال است بتواند جامعه&rlm;اى را مشتعل سازد. يكى از صفات برجسته انبياى الهى سوز و گداز آنها براى هدايت و سعادت انسان&rlm;هاست. يكى از ناسزاهايى كه قديمى&rlm;ها به بعضى مى&rlm;گفتند اين بود: &laquo;اى بى درد!&raquo; پيداست كه داشتن درد و سوز، خود يك كمال است و بى دردى يك درد بزرگ است!خداوند در اوصاف پيامبرش مى&rlm;فرمايد: &laquo;حريص عليكم&raquo; او نسبت به شما سوز دارد و براى ايمان شما حرص مى&rlm;خورد و در جاى ديگر خطاب به پيامبر مى&rlm;فرمايد: &laquo;لعلّك باخع نفسك الا يكونوا مؤمنين&raquo; شايد خويشتن را هلاك كنى كه چرا آنها ايمان نمى&rlm;آورند.همچنين در سوره طه مى&rlm;فرمايد: &laquo;طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى&raquo;؛ اى پيامبر! ما قرآن را بر تو فرو نفرستاديم كه اين همه خود را به زحمت بيندازى !آرى، سوز و گداز دينى از اوصاف انبيا و اولياست و نه تنها براى آنها كه براى هر مسلمانى لازم است. يك طلبه و يك دانشجو اگر بسوزد، دانشگاه و حوزه و جامعه را مى تواند متحوّل كند.البته سوز هم بايد از روى اخلاص باشد، دكّان نباشد! هر پيرو پيامبرى بايد ببيند كجاى كار معطّل مانده است، آستين&rlm;ها را بالا بزند و كار را انجام دهد. به نوع كار، پستى و شرافت ظاهرى آن نبايد نگاه كرد. كارى كه بر روى زمين مانده است بايد با نيّت پاك و خالص انجام داد.بى&rlm;تكلّفى پيامبريكى از خصوصيّات انبيا از جمله پيامبر اسلام پرهيز از تكلف بود. خداوند از پيامبرش مى&rlm;خواهد كه به مردم بگويد: &laquo;و ما انا من المتكلّفين&raquo;؛ من اهل تكلّف نيستم و خود و ديگران را به سختى نمى&rlm;اندازم.غمخوار و همدردپيش از بعثت پيامبرصلى الله عليه و آله زندگى بر مردم سخت شد و كم كم كار به قحطى كشيد، مردم به وحشت افتاده بودند، از جمله حضرت ابوطالب پدر بزرگوار حضرت علىعليه السلام كه پيرمردى عيالمند و كم درآمد بود، نياز شديدى به كمك داشت.پيامبرصلى الله عليه و آله با عموى خود(عباس) بنا گذاشتند خدمت ابوطالب برسند و هر يك، يكى از فرزندان او را به خانه خود بياورند و بدين وسيله مخارج زندگى او را سبك كنند. اين تصميم عملى شد. عباس، جعفر را به خانه خود برد و پيامبرصلى الله عليه و آله هم علىعليه السلام را به منزل آورد و از همان اوان كودكى مربّى او گرديد.اول مردمبر خلاف رهبرانى كه هنگام احساس خطر، اول جان خود را از حادثه به در مى&rlm;برند و پا به فرار مى&rlm;گذارند و مردم و هواداران را در گرفتارى&rlm;ها رها مى&rlm;كنند، پيامبرصلى الله عليه و آله در مكه ماندند و به برخى هواداران خود فرمان هجرت به حبشه را صادر فرمودند و به هنگام هجرت به مدينه نيز اول مسلمانان را فرستادند و بعد خودشان هجرت نمودند.پيامبر اكرم روزى به كارگرى برخورد كه بر اثر كار بسيار پينه بر دست داشت، دست&rlm;هاى او را در دست گرفت و بر آنها بوسه زد.مشورت با مردمدر كارهايى كه از طرف خدا فرمان مخصوصى صادر نشده و كار به خود امت و مشورت با آنان واگذار شده بود، گاه و بي گاه پيامبر با مردم مشورت مى&rlm;كرد و حتى در مواردى رأى ديگران را بر نظر خود مقدّم مى&rlm;داشت. در جنگ احد پيامبرصلى الله عليه و آله شورايى تشكيل داد و درباره اين كه براى جنگيدن از مدينه بيرون بروند يا در خود مدينه سنگر بگيرند مشورت نمود. نظر شخص پيامبرصلى الله عليه و آله و عدّه&rlm;اى ديگر سنگربندى در مدينه بود. ولى اكثر جوان&rlm;هايى كه از ياران پيامبر بودند به بيرون رفتن از مدينه تمايل نشان دادند و گفتند: يا رسول&rlm;اللهصلى الله عليه و آله ما تابع شما هستيم ولى چون از ما نظر خواستيد عقيده ما بيرون رفتن است.در اينجا پيامبرصلى الله عليه و آله رأى جوانان پرشور و مؤمن را بر رأى ديگران و حتى بر رأى خود مقدّم داشت و سلاح برداشت و عازم جبهه نبرد شد. جالب اين كه فرمان &laquo;و شاورهم فى الامر&raquo; پس از شكست احد نازل شد و با اين كه به خاطر عمل به طرح اصحاب، مسلمانان در جنگ احد شكست خوردند ولى خداوند فرمان مى&rlm;دهد: باز هم با آنان مشورت كن. البته تصميم&rlm;گيرى نهايى با رهبر است. زيرا قرآن در پايان همين آيه به پيامبرصلى الله عليه و آله مى&rlm;گويد: &laquo;فاذا عزمت فتوكّل على اللّه&raquo; هرگاه تو تصميم گرفتى بر خدا توكّل كن و كار خود را شروع كن.همگام با ياراندر سفرى كه رسول &rlm;خداصلى الله عليه و آله با اصحاب داشتند هنگام تهيّه غذا هر يك از آنان كارى را قبول كردند، پيامبرصلى الله عليه و آله هم هيزم جمع كردن را بر عهده گرفت و هرچه اصحاب خواستند از كار پيامبرصلى الله عليه و آله جلوگيرى نمايند نپذيرفت.در مورد ديگرى كه پيامبرصلى الله عليه و آله از شتر پياده شدند و براى بستن آن به گوشه&rlm;اى مى&rlm;رفتند اصحاب آمدند تا شتر را از پيامبرصلى الله عليه و آله بگيرند و افسار آن را ببندند اما پيامبر نپذيرفت و فرمود: سعى كنيد كار خود را به ديگران واگذار نكنيد.وفاى پيامبرعمّار مى&rlm;گويد: پيش از بعثت، من و حضرت محمدصلى الله عليه و آله با هم چوپانى مى&rlm;كرديم. يك روز به او پيشنهاد كردم كه فلان منطقه چراگاه خوبى براى گوسفندان است فردا به آنجا برويم. حضرت محمدصلى الله عليه و آله پذيرفت. من فردا به آنجا رفتم و ديدم پيامبرصلى الله عليه و آله قبل از من به آنجا آمده است ولى گوسفندان خود را از چريدن بازمى&rlm;دارد. پرسيدم چرا نمى&rlm;گذارى گوسفندان بچرند؟ فرمود: چون وعده من با تو اين بود كه با هم شروع كنيم، نخواستم قبل از تو گوسفندان من از اين چراگاه استفاده كنند.صداقت پيامبريكى از فرزندان پيامبرصلى الله عليه و آله ابراهيم نام داشت و در كودكى از دنيا رفت، اندكى پس از مرگ او خورشيد گرفت، مردم گمان كردند كه اين خورشيد گرفتگى به خاطر فوت ابراهيم است. ولى پيامبرصلى الله عليه و آله فوراً مردم را جمع نمود و فرمود: گرفتن خورشيد به خاطر مرگ فرزندم نبوده است.او بدين وسيله مردم را از جهل و خرافه&rlm;گرايى و علاقه نابجا حفظ نمود. در حالى كه اگر هر سياستمدارى بود با شعار &laquo;هدف وسيله را توجيه مى&rlm;كند&raquo; از اين تصور و فكر غلط مردم سوء استفاده مى&rlm;كرد و علاقه نارواى آنان را مى&rlm;ستود.پيشگام در مبارزهدر جنگ احزاب كه تمام نيروهاى ضداسلامى يعنى مشركان و كافران و منافقان با طرحى گسترده قصد كودتا عليه&rlm; اسلام را داشتند، پيامبر تصميم به دفاع گرفت، لذا با مشورت اصحاب بنا گذاشتند كه دور مدينه را خندق بكنند. در اينجا نيز رسول خدا اول كسى بود كه شروع به كندن خندق نمود و با اين كه برخى مسلمانان با كسب اجازه و گروهى هم بدون آن، كار را رها مى&rlm;كردند اما پيامبرصلى الله عليه و آله تا پايان كار ايستاد و همچنان مشغول كندن خندق بودند.تدبير پيامبررسول &rlm;خداصلى الله عليه و آله هنگام رو به &rlm;رو شدن با مشكلات، اهل طرح و ابتكار و صداقت بود، در تاريخ مى&rlm;خوانيم: قبايل عرب دست به دست هم داده، كعبه را تجديد بنا نمودند ولى همين كه كار به نصب حجرالاسود رسيد هر قبيله&rlm;اى بر ديگرى پيشى مى&rlm;گرفت تا اين سند افتخار به نام او ثبت شود. در اين باره گفتگوها به خشونت انجاميد و زمينه&rlm;اى براى درگيرى پيدا شد.شخصى گفت: به جاى درگيرى صبر مى&rlm;كنيم و اولين شخصى كه از درِ مسجدالحرام وارد شد او را حَكم و داور قرار مى&rlm;دهيم. ناگاه ديدند كه حضرت محمدصلى الله عليه و آله وارد شد، او را حكم و داور قرار دادند. پيامبرصلى الله عليه و آله دستور داد پارچه&rlm;اى آوردند و حجرالاسود را در ميان آن نهادند و از تمام قبايل افرادى گوشه پارچه را گرفته، نزديك كعبه آوردند، سپس شخص رسول&rlm;اللهصلى الله عليه و آله با دستان مباركش حجرالاسود را برداشتند و در جاى خود نصب فرمودند و به غائله خاتمه دادند.قاطعيّت پيامبرعدّه&rlm;اى خدمت آن حضرت رسيدند و گفتند: ما به تو ايمان مى&rlm;آوريم به شرط اين كه:1-بت&rlm;ها را عبادت كنيم.2-نماز نخوانيم.امّا پيامبرصلى الله عليه و آله نپذيرفت زيرا حاضر نبود گوشه&rlm;اى از مكتب آسيب ببيند گرچه به قيمت زياد شدن پيروان باشد. اين ديگرانند كه براى به دست آوردن پيروان زيادتر هر لحظه به شكلى و نامى و آرمى تغيير روش مى&rlm;دهند و همچون تجار دنبال پيدا كردن مشترى هستند.پيامبر به كفار مى&rlm;فرمود: &laquo;لكم دينكم و لِىَ دين&raquo; دين شما براى شما باشد و دين من براى خودم. در صورتى كه غير انبيا در دين خود چندان استوار نيستند و به راه دشمنان مى&rlm;روند و يا به آنها متمايل مى&rlm;شوند و راه سازش و نرمش را در پيش مى&rlm;گيرند.دشمنان انبيا همواره مى&rlm;خواهند، پيامبران و پيروان آنها را به سازش بكشند؛ قرآن مسلمانان را از اين نقشه آگاه مى&rlm;سازد و مى&rlm;فرمايد: &laquo;ودّوا لو تدهن فيدهنون&raquo;پيامبرى كه جهانى از ظرافت و عاطفه و دقّت است و گاهى در امورى عادى و پيش پا افتاده چنان مهر و عاطفه نشان مى&rlm;دهد كه به راستى انسان را مبهوت مى&rlm;كند: به هنگام وضو مى&rlm;بيند كه گربه&rlm;اى تشنه به آب نگاه مى&rlm;كند، وضو را قطع مى&rlm;كند و آب را نزد گربه مى&rlm;گذارد. با دشمن محكم&rlm;تر از كوه و با دوست نرم&rlm;تر از آب است؛ در گذشتن از حق شخصى خود، از سرسخت&rlm;ترين دشمن خود به راحتى مى&rlm;گذرد ولى در مقام اجراى قانون به قدرى قاطع است كه سوگند ياد مى&rlm;كند: اگر دخترم هم خلافى كند او را با حدود الهى ادب مى&rlm;كنم.همسردارى پيامبربا اين كه اكثر همسران رسول خداصلى الله عليه و آله زنانى سالمند، يتيم دار، بيوه و داراى اخلاق متفاوت بودند اما همان گونه كه قرآن سفارش شده است: &laquo;عاشروهنّ بالمعروف&raquo; معاشرت پيامبرصلى الله عليه و آله با آنان كاملاً نيكو و طبيعى بود و گاه و بي گاه كه بعضى از آنان بدرفتارى مى&rlm;كردند و حتى اصحاب پيامبرصلى الله عليه و آله از رفتار آنان ناراحت شده، مى&rlm;گفتند: يا رسول&rlm;اللّهصلى الله عليه و آله! او را رها كنيد، پيامبرصلى الله عليه و آله مى&rlm;فرمود: ناراحتى و بدرفتارى زنان را بايد در كنار نقاط مثبت و كمالات آنان حساب كرد و نبايد انسان به خاطر ناراحتى و بدرفتارى، همسر خود را رها كند.پيامبر اكرم&rlm;صلى الله عليه و آله فرمود: از ما نيست كسى كه مال و ثروت داشته باشد ولى بر همسر و فرزندان خود سخت&rlm;گيرى كند.پيامبرصلى الله عليه و آله به خاطر وفادارى به همسرش خديجه حتى بعد از مرگ او به زنانى كه با خديجه دوست بودند احترام خاصى مى&rlm;گذاشت.پيامبر فرمود: من نسبت به خانواده&rlm;ام از همه بهتر رفتار مى&rlm;كنم.آن حضرت با همسرانش چنان به عدالت رفتار مى&rlm;كرد كه حتى در ايامى كه بيماريش شدّت گرفته بود، بستر او را هر شبى در اتاق يكى از آنان قرار مى&rlm;دادند.مهربانى با كودكاننوزادى را براى دعا يا نامگذارى نزد پيامبرصلى الله عليه و آله آوردند، نوزاد دامن حضرت را نجس كرد، مادر كودك و اطرافيان به شدت ناراحت شدند، اما پيامبر فرمود: آزادش بگذاريد، من لباس خود را مى&rlm;شويم امّا فرياد زدن شما باعث مى&rlm;شود كه اين كودك بى گناه بترسد.پيامبرصلى الله عليه و آله به اطفال سلام مى&rlm;كردند.نام اطفال و كودكان را محترمانه مى&rlm;بردند.به خصوص درباره دختران سفارش&rlm;هاى خاصى مى&rlm;فرمودند و در مكتب او ارزش دادن به زن كارى پسنديده بود. در قرآن كريم آمده است: تولد دختر سبب عصبانيّت پدران مى&rlm;شد تا آنجا كه از شدّت بغض رنگشان سياه مى&rlm;شد: و اذا بشّر احدهم بالانثى ظلّ وجهه مسودّاً و هو كظيم&raquo;.در چنين جوّى، احترام مخصوص به كودك و دختر بسيار چشمگير و ارجمند است. آرى، در زمانى كه داشتن دختر ننگ بود، پيامبرصلى الله عليه و آله مى&rlm;فرمود: بهترين فرزندان شما دخترانند و علامت خوش قدمى زن آن است كه اوّلين فرزندش دختر باشد.يكى از ياران پيامبرصلى الله عليه و آله در خدمت آن حضرت نشسته بود كه به او خبر دادند: همسر شما دختر آورده، او ناراحت شد. پيامبرصلى الله عليه و آله كه اين منظره را ديد فرمود: زمين جايگاه او و آسمان سايه&rlm;بان او و روزى او هم با خداست، پس چرا تو ناراحت شدى؟ او همچون گلى است خوشبو كه از آن استفاده مى&rlm;كنى.فردى در محضر پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله گفت: من هرگز كودك خود را نبوسيده&rlm;ام. پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: اين علامت قساوت توست.درباره عدالت ميان كودكان نيز تأكيد و سفارش فرمود كه اگر يكى از آنها را در برابر ديگرى بوسيدى بايد ديگرى را نيز ببوسى.روزى پيامبر آبى آشاميد، مقدارى آب ته ظرف باقى ماند، كودكى كه در آنجا بود گفت: يا رسول الله! بقيّه آب را به من بدهيد. در همان لحظه چند نفر بزرگسال گفتند: يا رسول الله! براى تبرّك باقى&rlm;مانده آب را به ما بدهيد. پيامبر فرمود: اول نوبت كودك است. سپس به او فرمود: آيا اجازه مى&rlm;دهى آب را به بزرگ&rlm;ترها بدهم؟ كودك پاسخ منفى داد. پيامبر آب را به كودك داد.بعد از جنگ موته، در حالى كه فرزندان جعفر طيّار را بر مركب خود سوار نموده بود به استقبال سپاه اسلام رفت . سپس وارد مسجد شد و بالاى منبر قرار گرفت و در حالى كه فرزندان جعفر روى پلّه&rlm;هاى منبر بودند، در فضيلت جعفر سخنرانى فرمود. پس از آن نيز آنها را روى زانوى خود نشاند و دست نوازش بر سرشان كشيد.امام صادق&rlm;عليه السلام فرمود: پيامبر دو ركعت آخر نماز ظهر را بدون انجام مستحبات، به سرعت خواند. مردم پرسيدند: يا رسول الله چه كارى پيش آمده است؟ فرمودند: مگر شيون و گريه كودك را نشنيديد.روزى پيامبر يكى از سجده هايش را خيلى طول داد. بعد از نماز برخى گفتند: يا رسول الله! گمان كرديم وحى نازل شده است. فرمودند: خير، فرزندم حسن، در حال سجده بر دوشم سوار شد، صبر كردم او از شانه&rlm;ام فرود آيد.هرگاه حسن و حسين&rlm; عليهماالسلام بر پيامبرصلى الله عليه و آله وارد مى&rlm;شدند، حضرت از جا برمى&rlm;خاست و آنان را در آغوش مى&rlm;گرفت و بر دوش خود سوار مى&rlm;كرد.پيامبر دستور مى&rlm;دهد كه اگر كسى حيوان خود را - گرچه در سفر مكه - آزار دهد گواهى آن شخص از اعتبار مى&rlm;افتد زيرا كسى كه حيوان را خسته كرده قساوت قلب دارد و قبول شهادت از چنين كسى نارواست.مهمان نوازى پيامبرسلمان مى&rlm;گويد: به منزل پيامبرصلى الله عليه و آله وارد شدم، متّكايى را كه خود حضرت از آن استفاده مى&rlm;كرد پشت من قرار داد. جالب اين كه اين عمل را نسبت به هر مهمانى انجام مى&rlm;داد. پيامبر براى ميهمانان خود زيرانداز پهن مى&rlm;كرد و هنگام غذا خوردن تا زمانى كه ميهمان مشغول خوردن غذا بود، از سفره كنار نمى&rlm;كشيد.روزى يكى از برادران و خواهران رضاعى پيامبر هر كدام جداگانه خدمت پيامبرصلى الله عليه و آله رسيدند امّا پيامبر نسبت به خواهر بيش از برادر احترام كرد، برخى دليل اين تفاوت را پرسيدند، پيامبرصلى الله عليه و آله فرمودند: چون اين خواهر احترام پدر و مادر خود را بيشتر رعايت مى&rlm;كرد من هم نسبت به او علاقه و احترام زيادترى دارم.گاهى مهمانان حضرت بعد از صرف غذا از خانه بيرون نمى&rlm;رفتند و همچنان مشغول گفتگو بودند ولى رسول خداصلى الله عليه و آله تحمّل مى&rlm;كردند تا آيه نازل شد كه هرگاه مهمان پيامبر شديد پس از صرف غذا متفرّق شويد، زيرا نشستن بى مورد شما سبب بازداشتن رسول خداصلى الله عليه و آله از كارهاى فردى و اجتماعى اوست كه قهراً سبب آزار ايشان نيز مى&rlm;شود. &laquo;فاذا طعمتم فانتشروا ولا مستانسين لحديث.&raquo;رفتار پيامبر با مخالفانطبق فرمان خدا كه دستور مى&rlm;دهد: &laquo;و ان جنحوا للسلم فاجنح لها&raquo; - اگر مخالفان تمايل به صلح نشان دادند تو نيز دست آنها را عقب نزن و تمايل نشان بده - رفتار پيامبر با مخالفان، طبق همين آئين&rlm;نامه بود، البته در سوره انفال آيه 58 مى&rlm;خوانيم: هرگاه از توطئه دشمن و نداشتن حسن نيّت او بويى بردى، فوراً با اعلام قبلى، پيمان را لغو كن. اين قرآن است كه مى&rlm;فرمايد: يهود و نصارا را در مسائلى كه مورد توافق هر دو دسته است به وحدت و همكارى دعوت كن:&laquo;قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم.&raquo;به اهل كتاب بگو: بياييد در محور توحيد و مبارزه با شرك و طاغوت&rlm;زدايى با هم توافق داشته باشيم. آرى، وحدت در توحيد و نفى شرك در مكتب اسلام ارزش دارد.در آيه&rlm;اى ديگر مى&rlm;فرمايد: از شركت در مجالس مخالفان كه در بحث&rlm;هاى بى&rlm;منطق و باطل وارد مى&rlm;شوند دورى كن تا شايد آنها مسير خود را عوض نمايند: &laquo;و اذا رايت الّذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره.&raquo;پيامبرصلى الله عليه و آله سخنان مخالفان را چنان گوش مى&rlm;داد كه خيال مى&rlm;كردند پيامبرصلى الله عليه و آله زود باور و سرا پا گوش است، &laquo;و يقولون هو اُذن&raquo; ولى در عمل هرگز تحت تأثير گفته&rlm;ها و سوگندهاى آنها قرار نمى&rlm;گرفت.براى مبارزه از همه نوع امكانات و تجهيزات نظامى استفاده مى&rlm;كرد، تعليم تيراندازى را حتى براى نوجوانان لازم مى&rlm;دانست و برد و باخت را در اين زمينه جايز مى&rlm;شمرد و مى&rlm;فرمود: به خاطر يك تيرى كه به سوى دشمن خدا رها مى&rlm;شود هم سازنده آن و هم رها كننده آن و هم كسى كه آن را خريده و در اختيار سرباز اسلام قرار داده است، به بهشت مى&rlm;روند.در برابر منافقان مى&rlm;بينيم كه ساختمان مسجد آنان را خراب مى&rlm;كند و به هنگام جنگ تبوك، منافقان در يك خانه تيمى مشغول توطئه بودند پيامبر كه ديد در اين لحظه حساس دشمن چنين طرحى مى&rlm;ريزد دستور داد خانه را بر سر اين منافقان خراب كردند و پيامبر نسبت به زنده آنان با شدّت رفتار كرد &laquo;واغلظ عليهم&raquo; و به مرده منافقان نماز نمى&rlm;خواند. &laquo;لا تصلّ على احد منهم مات ابدا.&raquo;سستى و بى&rlm;تفاوتى در قاطعيت مكتبى او راهى نداشت ابولهب عموى پيامبر بود امّا سوره &laquo;تَبّت&raquo; با لحن تندى درباره او نازل شد، آرى، دست كارشكن بايد قطع شود گرچه عموى پيامبر باشد. در اين زمينه فرمان صريح در قرآن آمده كه پيامبر و مؤمنان حق استغفار براى مشركان ندارند گرچه اين مشركان از بستگان آنها باشند:&laquo;ما كان للنبىّ والذين آمنوا أن يستغفروا للمشركين و لو كانوا اولى قربى.&rlm;&raquo;در آيات متعدّدى خداوند پيامبرش را دلدارى مى&rlm;دهد كه مبادا تلاش و توطئه دشمن در اراده تو اثر بگذارد، تو از آزار آنها چشم بپوشى و بر خدا توكل نما:&laquo;ودع أذاهم و توكلّ على اللّه.&raquo;و هرگز غم مخور و از مكر و حيله آنها به خود سخت نگير: &laquo;ولاتحزن عليهم ولاتك فى ضيق مما يمكرون.&raquo;ما از تمام نقشه&rlm;هاى سرّى و علنى دشمنان تو آگاهيم: &laquo;انّا نعلم ما يسرّون و مايعلنون.&raquo;وظيفه تو صبر و تسبيح خداست:&laquo;فاصبر على ما يقولون و سبّح بحمد ربّك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب.&raquo;روزى يكى از دشمنان رسول خدا بر حضرتش وارد شد و به جاى &laquo;السّلام عليك&raquo; گفت: &laquo;السّام عليك&raquo; يعنى مرگ بر تو، و با كمال جسارت اين كلمه را چند مرتبه تكرار كرد ولى پيامبر با داشتن قدرت انتقام تنها با كلمه &laquo;و عليك&raquo; به او پاسخ دادند. بعضى از حاضران كه خيلى ناراحت شده بودند به رسول خداصلى الله عليه و آله عرض كردند: چرا جواب اين همه توهين او را ندادى؟! پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: با همان كلمه &laquo;عليك&raquo;، - آنچه مى&rlm;گويى بر تو است، - جواب دادم.امان دادن به دشمندر سال هشتم هجرى پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله ارتشى از مدينه بسيج نمود و مكه را فتح كرد و بت&rlm;ها را در هم كوبيد، پس از فتح مكه سخت&rlm;ترين دشمنان خود را عفو نمود حتى زن كافرى را كه با تهيّه غذاى مسموم، توطئه قتل رسول خداصلى الله عليه و آله را چيده بود بخشيد.يكى از سران بت&rlm;پرست به نام صفوان كه از قبيله بنى اميه بود به شهر جدّه كه در چند فرسخى مكه است فرار كرد، برخى نزد رسول خدا آمدند و براى او امان&rlm;نامه&rlm;اى درخواست كردند، پيامبرصلى الله عليه و آله عمّامه خود را براى او فرستاد تا با اين نشانه در امان باشد و به مكه وارد شود. صفوان از جدّه برگشت و خدمت پيامبرصلى الله عليه و آله رسيد و گفت: دو ماه به من مهلت دهيد تا فكر كنم پيامبر چهار ماه به او مهلت داد. صفوان كه در بعضى آمد و رفت&rlm;ها همراه و در كنار رسول خداصلى الله عليه و آله قرار مى&rlm;گرفت جذب اين مكتب و رهبر شد و با اختيار اسلام را پذيرفت.در آيه ششم سوره توبه درباره امان دادن به دشمن و پناهندگى او سخن به ميان آمده و در فقه اسلامى نيز ضمن مباحث جهاد بحثى پيرامون امان دادن مطرح است كه نقل آن در اينجا ضرورتى ندارد.صفات ديگرى از پيامبررسول گرامى اسلام&rlm;صلى الله عليه و آله روى فرش ساده و حصير مى&rlm;خوابيد، كفش و لباس خود را وصله مى&rlm;زد، گاهى كه به او توهين مى&rlm;شد با تبسّم يا عفو برخورد مى&rlm;نمود، شخصاً به بازار مى&rlm;رفت و نيازمندى&rlm;هاى خود را به خانه مى&rlm;آورد و در كارهاى خانه كمك مىكرد.&laquo;اَنس&raquo; مى&rlm;گويد: سال ها در خانه پيامبرصلى الله عليه و آله بودم و هرگز از من انتقاد و گلايه&rlm;اى نكرد. به دست خود شير مى&rlm;دوشيد. به اطفال سلام مى&rlm;كرد. دعوت برده&rlm;ها را مى&rlm;پذيرفت. از غذايى كه ميل نداشت مذمّت نمى&rlm;كرد. درباره مسواك و استفاده از عطر و به جاى آوردن غسل جمعه و اصلاح سر و صورت خود و پوشيدن لباس سفيد، عنايت و دقّت خاصّى داشت.در حال غذا خوردن به چيزى تكيه نمى&rlm;داد تا در كنار نعمت&rlm;هاى خدا قيافه متكبّرانه به خود نگيرد.از حشمت&rlm;هاى ظاهرى تنفّر داشت، لذا اجازه نمى&rlm;داد كسى پشت سر او به عنوان همراه، راه بيفتد.هرگاه سواره بود و كسى مى&rlm;خواست دنبال او بيايد، مى&rlm;فرمود: يكى از اين سه كار را بكن يا جلوتر از من برو و من پشت سر تو بيايم يا من مى&rlm;روم و شما بعداً بياييد و يا اين كه دو نفرى سوار مركب مى&rlm;شويم.وقتى برخى از زنان پيامبر از او درخواست كردند كه از غنائم به دست آمده به ما هم بدهيد و به او عرض كردند: تا كى وضع ما بايد اين قدر ساده باشد؟ پيامبر ناراحت شد و فرمود: زندگى من زندگى ساده&rlm;اى است اگر مى&rlm;خواهيد با من زندگى كنيد، صبر كنيد و اگر نمى&rlm;خواهيد، من حاضرم شما را طلاق دهم.يك بار وارد خانه دخترش فاطمه شد، ديد او دستبندى به دست كرده و پرده جديدى آويخته، پيامبر بدون آن كه حرف بزند برگشت. فاطمه زهرا عليهاالسلام متوجه قضيه شد و فوراً پرده و دستبند را خدمت پيامبر فرستاد و پيام داد كه به هر نحو صلاح مى&rlm;دانيد، به مصرف برسانيد.رسول خداصلى الله عليه و آله در حضور كسى لباس خود را از تن بيرون نمى&rlm;كرد.پيش كسى پاى خود را دراز نمى&rlm;كرد. با گشاده&rlm;رويى صحبت مى&rlm;كرد و به همه افراد توجه مى&rlm;فرمود.گاهى براى فهماندن مطلب، آن را تا سه بار تكرار مى&rlm;فرمود.صدا زدن و جواب دادن او هر دو همراه با احترام بود، حتى نسبت به زنان و كودكان.از بيماران عيادت و دلجويى مى&rlm;كرد.هنگام خروج از خانه، خود را آماده و زينت مى&rlm;كرد.نيكوكاران را پاداش مى&rlm;داد، روزى شخصى را در حال نماز ديد كه با جمله&rlm;هايى بسيار پر مغز و زيبا با خداى متعال راز و نياز مى&rlm;كند. فرمود: نمازش كه تمام شد او را نزد من آوريد. وقتى به حضور حضرت رسيد، حضرت سكّه طلايى به او هديه داد و فرمود: &laquo;و هبت لك الذهب لحسن ثنائك على الله&raquo;؛ چون حال خوشى داشتى و خدا را به نيكويى حمد و سپاس مى&rlm;كردى اين سكه را به تو بخشيدم.هنگام خوردن آب و غذا، &laquo;بسم اللّه&raquo; و بعد از آن &laquo;الحمدللّه&raquo; مى&rlm;گفت.نمى&rlm;نشست و بر نمى&rlm;خاست جز با ذكر خدا.روزى به كارگرى برخورد كه بر اثر كار بسيار پينه بر دست داشت، دست&rlm;هاى او را در دست گرفت و بر آنها بوسه زد.به اشخاصى كه مورد احترام واعتماد مردم بودند، احترام مى&rlm;گذارد و گاهى مسئوليت امور را به همان شخص مورد نظر واگذار مى&rlm;كرد.نسبت به كارهاى نيك و بد بى تفاوت نبود بلكه هم اهل تشويق بود و هم اهل انتقاد.به خاطر شدّت علاقه&rlm;اى كه به هدايت مردم داشت به قدرى مى&rlm;سوخت كه آيه نازل شد ما قرآن را نفرستاديم كه تو خود را به دردسر و مشقت اندازى: &laquo;ما انزلنا عليك القرآن لتشقى.&raquo;در مجلس چنان با يك يك مردم گرم مى&rlm;گرفت كه هر كدام خيال مى&rlm;كردند نزديك&rlm;ترين افراد به پيامبرصلى الله عليه و آله تنها اوست.گاهى بعضى از ياران آن حضرت از ايشان درخواست مى&rlm;كردند كه به دشمنان خود نفرين كند اما او حاضر نمى&rlm;شد و دعاى او اين بود كه خداوندا! اين مردم را هدايت فرما.چون با كسى دست مى&rlm;داد تا او دست پيامبر را رها نمى&rlm;كرد. پيامبرصلى الله عليه و آله دست خود را عقب نمى&rlm;كشيد.تا آنجا كه ممكن بود سائل را رد نمى&rlm;كرد حتى روزى زنى فرزند خود را نزد پيامبرصلى الله عليه و آله فرستاد و گفت: به حضرت بگو پيراهن خود را به من عطا كن. فرزندش خدمت حضرت رفت و تقاضاى پيراهن نمود، پيامبر پيراهن خود را به او داد ولى آيه نازل شد كه: &laquo;لا تبسطها كل البسط&raquo;؛ حق ندارى هر چه دارى در راه خدا انفاق كنى.وارد مجلس كه مى&rlm;شد، در قسمت پائين مى&rlm;نشست؛ هديه را هر چند كم بود مى&rlm;پذيرفت.هرگاه يكى از مسلمانان و اصحاب خود را نمى&rlm;ديد فوراً سراغ او را مى&rlm;گرفت و اگر در مسافرت بود برايش دعا مى&rlm;كرد، و اگر مريض بود به عيادتش مى&rlm;رفت.در جلسات، دايره&rlm;وار مى&rlm;نشست كه بالا و پائين آن معلوم نباشد.در اجراى قانون، ميان هيچ كس فرقى نمى&rlm;گذاشت و لذا وقتى يكى از يارانش واسطه شد كه قانون و حدّ خدا در مورد زنى از قبيله&rlm;هاى معروف و سرشناس اجرا نشود، فرمود: به خدا سوگند اگر دخترم دزدى كند حد خدا را در مورد او جارى مى&rlm;كنم و در اجراى قانون ميان انسان&rlm;ها هرگز فرقى نمى&rlm;گذارم.پيامبر درباره اُسرا و بردگان فوق&rlm;العاده سفارش مى&rlm;كرد. او با زن اسيرى ازدواج نمود كه اين عمل سبب محبّت مردم به اُسرا و شخصيّت آنان شد. و به همين خاطر مسلمانان، بسيارى از اسيران را آزاد كردند. رسول&rlm; خداصلى الله عليه و آله مى&rlm;فرمود: از همان لباس و غذاى خود به آنان بدهيد و نام آنها را با كلمه جوانمرد صدا بزنيد، تا احساس ناراحتى نكنند.با غنى و فقير يكسان برخورد مى&rlm;نمود. در گفتگوها از جدال و سخنان غير لازم خوددارى مى&rlm;كرد. هرگز دنبال عيبجويى و بدگويىِ اين و آن نبود و از قهقهه و خنده بلند دورى مى&rlm;كرد.پاسخى به تهمت&rlm;هاراستى اسلامى كه پيامبرش به جاى دو ماه، چهار ماه به دشمن مهلت مى&rlm;دهد و در فتح مكه خانه بزرگ&rlm;ترين دشمن خود را مركز أمن قرار مى&rlm;دهد و همه مخالفان را مى&rlm;بخشد و پانزده سال زير انواع شكنجه&rlm;ها و محاصره&rlm;ها استقامت مى&rlm;كند، آيا به خاطر فرمان دفاع در برابر هجوم دشمن يا به دليل صدور دستور جهاد آزادى بخش - كه از مسلمانان مى&rlm;خواهد براى نجات مردم از يوغ ابرقدرت&rlm;ها و برداشتن خارهاى سر راه و آزاد كردن فكرها و مغزها - بايد با انواع تهمت&rlm;هاى ناجوانمردانه مورد هجوم قرار گيرد؟!دشمنان اسلام گاهى مى&rlm;گويند: اسلام به زور شمشير پيش رفت؛ در حالى كه طبق آمار، تعداد مقتولان در جنگ&rlm;هاى زمان پيامبرصلى الله عليه و آله به قرار ذيل است:1-در جنگ بدر، تعداد مقتولان از 84 تا 86 نفر ذكر شده است.2-جنگ احد: از 70 تا 109 نفر.3-جنگ خندق: از 9 تا 11 نفر.4-جنگ بنى قريظه: از 700 تا 900 نفر.5 -جنگ بنى&rlm;المصطلق، از 10 تا 12 نفر.6-جنگ خيبر: از 3 تا 96 نفر.7-جنگ موته: از 3 تا 21 نفر.8 -جنگ فتح مكه: از 21 تا 39 نفر.9-جنگ حنين و طائف: از 85 تا 112 نفر.10-مقتولان بقيه جنگ&rlm;ها را از 119 تا 333 نفر گفته&rlm;اند.اين آمار از كتاب نگرشى كوتاه به زندگى پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله به نقل از كتاب&rlm;هاى: تاريخ طبرى، طبقات يعقوبى، بحار و سيره ابن هشام است كه مجموعاً آمار همه مقتولان از 1103 تا 1724 نفر بيشتر نيست.دشمنان اسلام گاهى نيز ازدواج&rlm;هاى متعدّد پيامبر را بهانه قرار مى&rlm;دهند و او را در نظر برخى از مردمِ بى&rlm;اطلاع، اهل هوس معرفى مى&rlm;نمايند و تعداد ازدواج&rlm;هاى او را زير سؤال مى&rlm;برند، در حالى كه پيامبرصلى الله عليه و آله از سنين جوانىِ خود تا پنجاه سالگى (حدود بيست و پنج سال) تنها با خديجه زندگى كرد و در ابتداى ازدواج، پيامبر بيست و پنج ساله و خديجه چهل ساله بود و ازدواج هم با پيشنهاد خديجه انجام گرفت، خديجه خواستگارهاى خود را چون مى&rlm;دانست به خاطر وضع مالى به سراغش آمده&rlm;اند رد مى&rlm;كرد.پيشنهاد خديجه از يك سو به خاطر شناخت امانت و صداقت حضرت محمدصلى الله عليه و آله بود و از سوى ديگر به خاطر خبرهايى بود كه از عموى خود &laquo;ورقهبن نوفل&raquo; در مورد پيشگويى&rlm;هاى پيامبران گذشته و بشارت ظهور محمدصلى الله عليه و آله و همسرى خديجه با او شنيده بود.پيامبرصلى الله عليه و آله حدود بيست و پنج سال تنها با خديجه زندگى كرد و از مال او جز در راه توحيد و نجات مردم از ظلم و جهل و تفرقه استفاده نكرد و با اين كه بهترين دختران حاضر به ازدواج با او بودند او نمى&rlm;پذيرفت؛ همسران ديگر پيامبرصلى الله عليه و آله همه بعد از خديجه و پس از سن پنجاه&rlm; سالگىِ پيامبر به ازدواج در آمدند آن هم نوعاً زنان سالخورده و شوهر از دست داده و يتيم دار بودند و زندگى با آنان عيش و لذت نداشت بلكه رياضت به حساب مى&rlm;آمد.زنان پيامبرصلى الله عليه و آله داراى سليقه&rlm;هاى گوناگونى بودند كه هرگز زمينه&rlm;اى براى رفاه باقى نمى&rlm;گذارد.بعضى از اين همسران، شوهرانشان را در جنگ با كفار از دست داده، بى&rlm;سرپرست و يتيم&rlm;دار بودند و اگر به قبيله خود برمى&rlm;گشتند او را به كفر برمى&rlm;گرداندند و ازدواج پيامبر با آنها براى سرپرستى و پيشگيرى از چنين خطرهايى بود. نظير ازدواج با &laquo;سوده&raquo; كه پس از مهاجرت به حبشه شوهرش وفات كرد و بدون سرپرست ماند.&laquo;امّ السلمه&raquo; زن ديگر پيامبرصلى الله عليه و آله بود كه هم پير بود و هم يتيم&rlm;دار.&laquo;زينب&raquo; دختر عمّه رسول خداصلى الله عليه و آله زن ديگر آن حضرت است كه ابتدا همسر زيد بود ولى اين ازدواج دوام نياورد و به طلاق كشيده شد و پيامبرصلى الله عليه و آله به فرمان خدا با زينب ازدواج كرد تا يك روش غلط از بين ببرد و آن روش باطل اين بود كه در جاهليّت، ازدواج با زن فرزند خوانده را ممنوع مى&rlm;دانستند و چون زيد پسر خوانده پيامبرصلى الله عليه و آله بود، طبق رسوم جاهليّت نبايد پيامبرصلى الله عليه و آله همسر طلاق گرفته او را به عقد خود در آورد اما خداوند فرمان ازدواج داد تا اين روش غلط به دست خود پيامبر كوبيده شود.&laquo;جويريه&raquo; يك زن اسير بود كه پيامبر با او ازدواج كرد و مسلمانان به احترام پيامبر با اسيران مهربان&rlm;تر شدند و بسيارى از آنان را آزاد نمودند.به خاطر پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيرى از كارشكنى&rlm;هاى آنان و حفظ سياست داخلى، پيامبر اسلام&rlm;صلى الله عليه و آله با عايشه، حفصه، امّ حبيبه، صفيّه و ميمونه ازدواج كرد.كوتاه سخن آن كه اكثر زن&rlm;هاى پيامبرصلى الله عليه و آله بيوه بودند و دوران جوانى و نشاطشان گذشته بود و هر كدام يكى دوبار ازدواج كرده و يتيم دار بودند و ازدواج پيامبرصلى الله عليه و آله با آنان بعد از سن پنجاه سالگى بود كه پيامبر نام و نشانى پيدا كرده بود و بهترين دختران حاضر به ازدواج با او بودند و اين خود بزرگ&rlm;ترين دليلى است كه ازدواج&rlm;هاى رسول خدا روى مصالح و اهداف مقدس بوده و هرگز تهمت هوسرانى و غيره به پيامبرصلى الله عليه و آله نمى&rlm;چسبد.اضافه بر اينها، پيامبر با داشتن زنان متعدّد اكثر شب را با خدا خلوت مى&rlm;كرد تا حدّى كه فرمان آمد: &laquo;كمى بخواب&raquo;. اين ما هستيم كه با داشتن يك همسر خدا را فراموش مى&rlm;كنيم. تعدّد همسر اگر جلو رشد، معنويّت، جهاد، عبادت و رسيدگى به وضع جامعه و دردمندان را نگيرد و اگر به آنان بى عدالتى نشود بلكه سبب سرپرستى و مايه عزّت و نجات آنان بشود هيچ مانع عقلى در كار نيست. اگر گاهى تعدّد همسر در نظرها بد جلوه مى&rlm;كند به يكى از چند دليل است:1-مرد حق همسران را عادلانه نمى&rlm;پردازد.2-هدف مرد از تعدّد همسر، هوسبازى &rlm;است نه اهداف مقدّس.3-استعدادهاى ديگر مرد، تنها صرف زن دارى مى&rlm;شود.ولى اگر تعدّدى بود و موانع فوق نبود اشكالى نخواهد داشت صرف نظر از اين كه در طول تاريخ، معمولاً آمار زنان بى شوهر از مردان بى&rlm;همسر به مراتب بيشتر است، راه دور نرويم در همين كشور خودمان چندين هزار مرد زن دار شهيد شدند كه زنان آنان بيوه هستند. بگذريم كه عدّه&rlm;اى از آنان به هر دليل مايل به ازدواج نيستند اما نمى&rlm;توان نياز طبيعى و عاطفى و اجتماعى دسته&rlm; ديگر را ناديده گرفت. اين از يك سو، از سوى ديگر يتيمان به سرپرست نياز دارند. بنابراين اصل طرح تعدّد همسر اشكال ندارد لكن عوارضى دارد كه آن عوارض و هوسبازى&rlm;ها و بىعدالتى&rlm;ها از يك سو و توقّعات نابجاى بعضى از زنان از سوى ديگر مسأله را به صورت حادّى درآورده است.عذر خواهى از رسول خداصلى الله عليه و آلهاز اين كه سيره پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله را مى&rlm;نويسم شرمنده&rlm;ام. پيامبر اسلام&rlm;صلى الله عليه و آله را بايد شخصيتى چون امير مؤمنان &rlm;عليه السلام توصيف كند. پيامبرى كه خداى متعال او را مدح كرده، پيامبرى كه خدا او را به آسمان&rlm;ها برده و جايگاه ملائكه را به قدوم او مبارك گردانيده.پيامبرى كه مركب آسمانى، او را يك شبه از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برده است: &laquo;سبحان الذى اسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى.&raquo;پيامبرى كه جهانى از ظرافت و عاطفه و دقّت است و گاهى در امورى عادى و پيش پا افتاده چنان مهر و عاطفه نشان مى&rlm;دهد كه به راستى انسان را مبهوت مى&rlm;كند: به هنگام وضو مى&rlm;بيند كه گربه&rlm;اى تشنه به آب نگاه مى&rlm;كند، وضو را قطع مى&rlm;كند و آب را نزد گربه مى&rlm;گذارد. با دشمن محكم&rlm;تر از كوه و با دوست نرم&rlm;تر از آب است؛ در گذشتن از حق شخصى خود، از سرسخت&rlm;ترين دشمن خود به راحتى مى&rlm;گذرد ولى در مقام اجراى قانون به قدرى قاطع است كه سوگند ياد مى&rlm;كند: اگر دخترم هم خلافى كند او را با حدود الهى ادب مى&rlm;كنم.در زمانى كه كمتر كسى خواندن و نوشتن مى&rlm;دانست، پيامبر فرمود: &laquo;طلب العلم فريضه على كلّ مسلم و مسلمه.&raquo;و هنوز با گذشت چهارده قرن، درباره اهميت علم، شعارى رساتر از اين شعار نيامده است.در زمانى كه به خاطر كشته شدن يك نفر از يك قبيله، تمام افراد آن قبيله به خونخواهى قيام مى&rlm;كردند و چندين نفر از قبيله قاتل را بى&rlm;گناه مى&rlm;كشتند و بى رحمى در حدّ اعلاى خود بود در چنين شرايطى پيامبر دستور مى&rlm;دهد كه اگر كسى حيوان خود را - گرچه در سفر مكه - آزار دهد گواهى آن شخص از اعتبار مى&rlm;افتد زيرا كسى كه حيوان را خسته كرده قساوت قلب دارد و قبول شهادت از چنين كسى نارواست. آرى، اين دستورات و لطفى كه در آنها موج مى&rlm;زند رمز حيات آن ملت مرده شد:&laquo;دعاكم لمايحييكم&raquo;؛ او شما را دعوت كرد به چيزهايى كه شما را زنده مى&rlm;كند.بىجهت نيست كه خدا مى&rlm;فرمايد:&laquo;من يطع الرسول فقد اطاع الله&raquo;. هر كه از پيامبرصلى الله عليه و آله اطاعت كند در حقيقت از من اطاعت كرده است.&laquo;و ما ينطق عن الهوى&raquo;؛ او از روى هوا و هوس، هرگز چيزى نمى&rlm;گويد.&laquo;انك على صراط مستقيم&raquo;؛ پيامبر دائماً در خط مستقيم است.چگونه مى&rlm;توان سيره كسى را نوشت كه مورد تأييد ويژه خداست:&laquo;و ينصرك الله نصراً عزيزاً .&raquo;چگونه با نوشتن چند سطر مى&rlm;توان پيامبرى را معرفى كرد كه خدا نام و مكتبش را بلند و عزيز داشته است: &laquo;و رفعنا لك ذكرك.&raquo;مگر مى&rlm;توان در جزوه&rlm;اى كوچك اخلاق كسى را منعكس كرد كه خدا درباره&rlm;اش فرموده است:&laquo;انّك لعلى&rlm; خلق عظيم&raquo;؛ تو بر خلق بزرگى هستى.همين قرآنى كه از دنيا با كلمه &laquo;متاع قليل&raquo; ياد مى&rlm;كند، خلق پيامبر را با كلمه &laquo;عظيم&raquo; توصيف مى&rlm;نمايد.چگونه مى&rlm;توان از پيامبرى مدح كرد كه خدا به او در دنيا كوثر و خير زياد عطا كرده: &laquo;انّا اعطيناك الكوثر&raquo; و در آخرت هم به او مقام شامخ شفاعت مرحمت نموده است.چه بگويم درباره كسى كه تولدش شعله&rlm;هاى آتشكده فارس را خاموش كرد و بعثتش شعله&rlm;هاى فساد را. تولّدش پايه&rlm;هاى كاخ كسرى را تكان داد و بعثتش قلب و مغز افراد آماده را.چه بنويسم درباره كسى كه قرآن او را براى تمام جهانيان رحمت دانسته است: &laquo;رحمه للعالمين&raquo;چه بگويم درباره كسى كه در عظمت به جايى رسيد كه به معراج رفت و مهمان خدا شد. كسى كه مى&rlm;فرمايد: اگر برده&rlm;اى مرا براى غذاى ساده&rlm;اى در فاصله دورى دعوت كند مى&rlm;پذيرم.در عظمت او همين بس كه براى سفر آسمانى&rlm;اش بُراق و مركب آسمانى حاضر مى&rlm;شود، امّا فروتنى&rlm;اش تا آنجاست كه بر الاغ بى&rlm;جهاز سوار مى&rlm;شود.در عظمتش بايد بگوييم: جبرئيل از طرف خدا به او سلام مى&rlm;رساند و در تواضعش بايد بگوييم: به كودكان مكه سلام مى&rlm;كرد.به هنگام سجده، پيشانى و قلب خود را تسليم خدا مى&rlm;كرد و در همان حال، كودكان خانه كه پيامبر را در سجده مى&rlm;ديدند بر پشت او سوار مى&rlm;شدند و آن حضرت سجده را طولانى مى&rlm;كرد تا بازى بچه&rlm;ها بر هم نخورد.الله&rlm;اكبر! در يك لحظه، هم با خداى هستى به راز و نياز مشغول مى&rlm;شد و هم بازى كودكان را پاس مى&rlm;داشت و مهر و عاطفه نسبت به آنان را از دست نمى&rlm;داد ... .همه ابعاد شخصيّت آن عزيز را نمى&rlm;توان نوشت، نمى&rlm;توان گفت و نمى&rlm;توان تصور كرد.دنيا بايد اين احترام به كودك را مشاهده كند و از شعارهاى بى محتواى خود براى حقوق انسان و زن و كارگر و كودك شرمنده شود...در معاشرت&rlm;ها مزاح مى&rlm;كرد اما هرگز از مرز حق هرگز خارج نمى&rlm;شد، در فوت كودكش ابراهيم اشك مى&rlm;ريخت ولى هرگز سخنى برخلاف حق نمى&rlm;گفت.سحرها با خدا مناجات مى&rlm;كرد و روزها با اصحاب خود مسابقه مى&rlm;گذارد. براى كودكان اصحاب مسابقه ترتيب مى&rlm;داد و براى برنده مسابقه، جايزه تعيين مى&rlm;كرد. اما چه مسابقه&rlm;اى؟ مسابقه&rlm;اى كه اسب&rlm; سوار و تيرانداز آن فردا براى دفاع از مكتب و مبارزه با ستمگر به درد بخورد، نه مسابقه&rlm;اى كه دردى از جامعه دوا نكند و گرهى را نگشايد. امّا چه جايزه&rlm;اى مى&rlm;داد؟ درخت خرما چيزى كه چوب و برگ و ميوه&rlm;اش هيزم و سايه و غذاست، جايزه&rlm;اى توليدى نه مصرفى.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلود ۱۹ قرائت مجلسی استاد شحات محمد انور با لینک مستقیم</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/دانلود--قرائت-مجلسی-استاد-شحات-محمد-انور-با-لینک-مستقیم</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/دانلود--قرائت-مجلسی-استاد-شحات-محمد-انور-با-لینک-مستقیم</guid>

<description><![CDATA[
تلاوت سوره طه


تلاوت سوره مبارکه طه آیات ۱ الی ۴۷ با صدای شحات محمد انور (۲۴:۱۱)
&nbsp;| حجم فایل : ۲٫۷۷ MB |

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

تحریم


قرائت مجلسی سوره تحریم آیات ۱ الی ۸ توسط استاد شحات محمد انور (۱۵:۵۷)
&nbsp;| حجم فایل : ۵٫۵۷ MB |

&nbsp;

حجرات ، ق و کوثر


تلاوت مجلسی سوره های حجرات آیات ۱۳ تا آخر و ق آیات ۱ تا ۱۱ و سوره کوثر توسط شحات محمد انور (۲۷:۰۶)
&nbsp;| حجم فایل : ۲٫۴۸ MB |


ادامه مطلب را از دست ندهید..
تلاوت سوره طه


تلاوت سوره مبارکه طه آیات ۱ الی ۴۷ با صدای شحات محمد انور (۲۴:۱۱)
&nbsp;| حجم فایل : ۲٫۷۷ MB |

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

تحریم


قرائت مجلسی سوره تحریم آیات ۱ الی ۸ توسط استاد شحات محمد انور (۱۵:۵۷)
&nbsp;| حجم فایل : ۵٫۵۷ MB |

&nbsp;

حجرات ، ق و کوثر


تلاوت مجلسی سوره های حجرات آیات ۱۳ تا آخر و ق آیات ۱ تا ۱۱ و سوره کوثر توسط شحات محمد انور (۲۷:۰۶)
&nbsp;| حجم فایل : ۲٫۴۸ MB |


زخرف، نباء، انفطار، قریش و کوثر


قرائت مجلسی سوره های زخرف آیات ۸۱ تا آخر و نباء، انفطار، قریش و کوثر توسط شحات محمد انور (۴۰:۲۸)
| حجم فایل : ۳٫۷ MB |

&nbsp;

فصلت


قرائت مجلسی سوره فصلت آیات ۳۰ تا ۳۹ با صدای استاد شحات محمد انور (۱۵:۲۳)
&nbsp;| حجم فایل : ۵٫۳۷ MB |

&nbsp;

غافر


تلاوت مجلسی سوره مبارکه غافر آیات ۷ تا ۱۷ با نوای استاد شحات محمد انور (۲۱:۳۹)
| حجم فایل : ۱٫۹۸ MB |


&nbsp;
احزاب، نازعات و نصر


قرائت مجلسی سوره های احزاب آیات ۳۸ تا ۴۸ و نازعات آیات ۲۶ تا آخر و سوره نصر با صدای شحات محمد انور (۳۳:۴۳)
| حجم فایل : ۳٫۰۹ MB |

&nbsp;

انبیاء


قرائت مجلسی استاد شحات محمد انور پیرامون سوره انبیاء آیات ۸۳ تا آخر (۳۲:۳۹)
&nbsp;| حجم فایل : ۲٫۹۹ MB |

&nbsp;

انعام


قرائت مجلسی سوره مبارکه انعام آیات ۵۴ تا ۶۷ توسط استاد شحات محمد انور (۱۶:۲۳)
&nbsp;| حجم فایل : ۵٫۷۲ MB |

&nbsp;

نساء

قرائت مجلسی سوره نساء آیات ۱ الی ۱۱ با صدای استاد شحات محمد انور (۱۹:۵۸)
&nbsp; | حجم فایل : ۱٫۸۳ MB |

&nbsp;

نساء


تلاوت مجلسی سوره نساء آیات ۱۳۵ تا ۱۴۷ توسط شحات محمد انور (۱۸:۲۷)
| حجم فایل : ۱٫۶۹ MB |

&nbsp;

آل عمران


قرائت مجلسی سوره آل عمران آیات ۱۸۵ تا ۱۹۵ استاد شحات محمد انور (۲۳:۰۶)
| حجم فایل : ۲٫۱۲ MB |

&nbsp;

ضحی و شرح و تین و علق


قرائت مجلسی سوره های ضحی و شرح و تین و علق با صدای شحات محمد انور (۳۰:۰۳)
&nbsp;| حجم فایل : ۳٫۴۴ MB |

&nbsp;

نازعات


قرائت مجلسی سوره مبارکه نازعات آیات ۲۶ تا ۴۱ توسط شحات محمد انور (۳:۴۵)
| حجم فایل : ۸۷۷ KB |


&nbsp;
کهف و شمس و ضحی و زلزال


قرائت مجلسی سوره کهف آیه ۱۰۷ تا آخر و سوره های شمس و ضحی و زلزال توسط شحات محمد انور (۲۸:۴۲)
&nbsp;| حجم فایل : ۳٫۲۹ MB |

&nbsp;

قصص


قرائت مجلسی سوره قصص آیات ۱ الی ۲۵ با صدای شحات محمد انور (۳۵:۲۹)
| حجم فایل : ۴٫۰۶ MB |

&nbsp;

فصلت


تلاوت مجلسی سوره مبارکه فصلت توسط شحات محمد انور (۳۲:۴۸)
&nbsp;| حجم فایل : ۳٫۷۶ MB |

&nbsp;

اخلاص


قرائت مجلسی سوره اخلاص با نوای شحات محمد انور (۰۰:۳۰)
| حجم فایل : ۱۱۶ KB |

&nbsp;


دهر


قرائت مجلسی سوره مبارکه دهر آیات ۱ الی ۲۲ توسط شحات محمد انور (۲۵:۵۰)
&nbsp;| حجم فایل : ۲٫۹۶ MB |

&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مجموعه تلاوت های مجلسی استاد منشاوی(115 عدد)</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/مجموعه-تلاوت-های-مجلسی-استاد-منشاوی115-عدد</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/مجموعه-تلاوت-های-مجلسی-استاد-منشاوی115-عدد</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
&nbsp;




1
الشعراء (من الآیة ۶۹ إلى ۹۰) والفجر
&nbsp;
&nbsp;


۲
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۴)
&nbsp;
&nbsp;


۳
الشعراء&nbsp; والفجر والفاتحة وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۴
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۵۴)
&nbsp;
&nbsp;


۵
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۸)
&nbsp;
&nbsp;


۶
المؤمنون (من الآیة ۸۴ إلى ۱۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۷
الشعراء (من الآیة ۷۸ إلى ۸۹) والفجر والقدر
&nbsp;
&nbsp;


۸
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۸)
&nbsp;
&nbsp;


۹
الروم 
&nbsp;
&nbsp;


۱۰
المؤمنون 
&nbsp;
&nbsp;


۱۱
الشعراء والطارق والفجر
&nbsp;
&nbsp;


۱۲
القصص&nbsp; والرحمن (من الآیة ۱ إلى ۱۲)
&nbsp;
&nbsp;


۱۳
الروم&nbsp; والضحى والشرح والفاتحة وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۱۴
شعراء (من الآیة ۱۸۱ إلى ۲۲۰)
&nbsp;
&nbsp;


۱۵
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۵)
&nbsp;
&nbsp;


۱۶
الرعد (من الآیة ۱ إلى ۲۲)
&nbsp;
&nbsp;


۱۷
الشعراء (من الآیة ۱۲۳ إلى ۲۲۷)
&nbsp;
&nbsp;


۱۸
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۳۵)
&nbsp;
&nbsp;


۱۹
لقمان&nbsp; والسجدة 
&nbsp;
&nbsp;


۲۰
غافر (من الآیة ۳۹ إلى ۶۸ )
&nbsp;




 




۲۱
المؤمنون والفجر والبلد والعلق
&nbsp;
&nbsp;


۲۲
القصص (من الآیة ۱ إلى ۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۲۳
الطور&nbsp; والحدید (من الآیة ۱ إلى ۱۱)
&nbsp;
&nbsp;


۲۴
الشعراء (من الآیة ۶۹ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۲۵
لقمان (من الآیة ۲۰ إلى ۳۰)
&nbsp;
&nbsp;


۲۶
ما تیسَّر من سورة غافر (من الآیة ۳۹ إلى ۶۸)
&nbsp;
&nbsp;


۲۷
المؤمنون (من الآیة ۸۳ إلى ۱۱۶)
&nbsp;
&nbsp;


۲۸
الرعد (من الآیة ۱۹ إلى ۳۱)
&nbsp;
&nbsp;


۲۹
مریم (من الآیة ۱ إلى ۵۲)
&nbsp;
&nbsp;


۳۰
لقمان&nbsp; والسجدة (من الآیة ۱ إلى ۴)
&nbsp;
&nbsp;


۳۱
الواقعة( والحدید (من الآیة ۱ إلى ۶)
&nbsp;
&nbsp;


۳۲
المؤمنون&nbsp; والرحمن (من الآیة ۱ إلى ۱۷)
&nbsp;
&nbsp;


۳۳
القصص والعلق (من الآیة ۱ إلى ۱۹)
&nbsp;
&nbsp;


۳۴
الطور&nbsp; والحدید (من الآیة ۱ إلى ۶)
&nbsp;
&nbsp;


۳۵
الشعراء (من الآیة ۵۲ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۳۶
الزخرف&nbsp; والدخان (من الآیة ۱ إلى ۸) والقدر
&nbsp;
&nbsp;


۳۷
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۳۷)
&nbsp;
&nbsp;


۳۸
الحشر والطارق والفجر والفاتحة وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۳۹
الزخرف (من الآیة ۶۸ إلى ۸۹) والدخان (من الآیة ۱ إلى ۸) والقدر
&nbsp;
&nbsp;


۴۰
الواقعة (من الآیة ۵۸ إلى ۹۶) والحدید (من الآیة ۱ إلى ۵)
&nbsp;
&nbsp;








۴۱
النساء (من الآیة ۹۴ إلى ۱۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۴۲
هود (من الآیة ۱۰۸ إلى ۱۲۳) ویوسف (من الآیة ۱ إلى ۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۳
یونس (من الآیة ۱ إلى ۲۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۴
مریم (من الآیة ۱ إلى ۳۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۵
فصلت (من الآیة ۳۰ إلى ۴۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۶
المؤمنون والرحمن
&nbsp;
&nbsp;


۴۷
هود (من الآیة ۴۱ إلى ۸۴)
&nbsp;
&nbsp;


۴۸
یونس (من الآیة ۹ إلى ۲۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۹
لقمان (من الآیة ۸ إلى ۲۰)
&nbsp;
&nbsp;


۵۰
الواقعة (من الآیة ۵۸ إلى ۶۲)
&nbsp;
&nbsp;


۵۱
النحل (من الآیة ۱ إلى ۳۲)
&nbsp;
&nbsp;


۵۲
فاطر (من الآیة ۹ إلى ۳۸)
&nbsp;
&nbsp;


۵۳
الفتح (من الآیة ۲۷ إلى ۲۹) والحجرات کاملة وق (من الآیة ۱ إلى ۱۱)
&nbsp;
&nbsp;


۵۴
الشعراء&nbsp; والفجر والعلق والقارعة والهمزة والإخلاص
&nbsp;
&nbsp;


۵۵
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۴۰)
&nbsp;
&nbsp;


۵۶
الزخرف (من الآیة ۶۸ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۵۷
یوسف (من الآیة ۱ إلى ۲۴)
&nbsp;
&nbsp;


۵۸
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۸)
&nbsp;
&nbsp;


۵۹
لقمان (من الآیة ۸ إلى ۳۰)
&nbsp;
&nbsp;


۶۰
یوسف (من الآیة ۱ إلى ۲۵)
&nbsp;
&nbsp;







۶۱
الواقعة وأول الحدید والعلق والفاتحه وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۶۲
الزخرف (من الآیة ۶۷ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۶۳
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۴۵)
&nbsp;
&nbsp;


۶۴
المؤمنون (من الآیة ۱ إلى ۲۲)
&nbsp;
&nbsp;


۶۵
النحل (من الآیة ۱۲۵ إلى ۱۲۸) والإسراء (من الآیة ۱ إلى ۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۶۶
النساء (من الآیة ۹۴ إلى ۱۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۶۷
فاطر (من الآیة ۱۰ إلى ۲۸)
&nbsp;
&nbsp;


۶۸
الواقعة (من الآیة ۵۸ إلى ۹۶) والحدید (من الآیة ۱ إلى ۳)
&nbsp;
&nbsp;


۶۹
الشعراء (من الآیة ۷۸ إلى ۸۹) والفجر والقدر
&nbsp;
&nbsp;


۷۰
الطور والنجم والضحى والشرح والتین
&nbsp;
&nbsp;


۷۱
المؤمنون (من الآیة ۵۱ إلى ۱۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۷۲
النحل (من الآیة ۵۱ إلى ۸۱)
&nbsp;
&nbsp;


۷۳
ق (من الآیة ۱۶ إلى ۴۵) والرحمن (من الآیة ۱ إلى ۱۷)
&nbsp;
&nbsp;


۷۴
لقمان والسجدة
&nbsp;
&nbsp;


۷۵
یوسف (من الآیة ۱ إلى ۲۷)
&nbsp;
&nbsp;


۷۶
المائدة (من الآیة ۱۵ إلى ۳۸)
&nbsp;
&nbsp;


۷۷
الشعراء (من الآیة ۱ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۷۸
السجدة (من الآیة ۱ إلى ۱۹) والعلق
&nbsp;
&nbsp;


۷۹
الزمر (من الآیة ۱ إلى ۳۱)
&nbsp;
&nbsp;


۸۰
الرعد (من الآیة ۲۰ إلى ۳۱)






۸۱
الحشر والطارق والفجر والعلق
&nbsp;
&nbsp;


۸۲
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۳۶)
&nbsp;
&nbsp;


۸۳
الزخرف (من الآیة ۶۸ إلى ۸۹) والدخان (من الآیة ۱ إلى ۳۷)
&nbsp;
&nbsp;


۸۴
المؤمنون (من الآیة ۸۴ إلى ۱۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۸۵
یونس (من الآیة ۳ إلى ۱۷)
&nbsp;
&nbsp;


۸۶
الحشر والطارق والفجر والبلد والعلق والقارعة والفاتحة وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۸۷
الحشر والطارق والفجر والبلد
&nbsp;
&nbsp;


۸۸
الحشر والإنشقاق والبروج والعلق والقارعة والفاتحة وأوائل البقرة وخواتمها
&nbsp;
&nbsp;


۸۹
الحدید (من الآیة ۷ إلى ۲۹)
&nbsp;
&nbsp;


۹۰
الحدید (من الآیة ۷ إلى ۲۴)
&nbsp;
&nbsp;


۹۱
الحجرات (من الآیة ۱۳ إلى ۱۸) وسورة ق (من الآیة ۱ إلى ۲۲)
&nbsp;
&nbsp;


۹۲
الحج (من الآیة ۲ إلى ۴۰)
&nbsp;
&nbsp;


۹۳
التوبة (من الآیة ۳۸ إلى ۴۴)
&nbsp;
&nbsp;


۹۴
التوبة (من الآیة ۳۸ إلى ۴۲)
&nbsp;
&nbsp;


۹۵
التوبة (من الآیة ۲۵ إلى ۴۱)
&nbsp;
&nbsp;


۹۶
التوبة (من الآیة ۳۶ إلى ۴۰)
&nbsp;
&nbsp;


۹۷
بقره(من الآیة ۲۸۴ إلى ۲۸۶) وسورة آل عمران (من الآیة ۱ إلى ۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۹۸
بقره(من الآیة ۱۸۳ إلى ۱۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۹۹
انفال(من الآیة ۱ إلى ۳۰)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۰
انفال(من الآیة ۱ إلى ۲۸)
&nbsp;
&nbsp;



 



۱۰۱
الأنفال (من الآیة ۱ إلى ۱۷)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۲
الأنعام (من الآیة ۷۳ إلى ۱۰۳)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۳
الأنعام (من الآیة ۱۲ إلى ۴۵)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۴
الأعراف (من الآیة ۴۲ إلى ۷۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۵
الإسراء (من الآیة ۷۰ إلى ۸۷)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۶
الإسراء (من الآیة ۶۶ إلى ۹۶)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۷
الإسراء (من الآیة ۱ إلى ۱۴) وسورة النجم (من الآیة ۱ إلى ۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۸
الإسراء (من الآیة ۱ إلى ۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۹
الأحزاب (من الآیة ۲۱ إلى ۴۸)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۰
الأحزاب (من الآیة ۲۱ إلى ۳۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۱
آل عمران (من الآیة ۱۶۹ إلى ۱۷۵) والطارق والفجر
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۲
آل عمران (من الآیة ۱۶۹ إلى ۱۹۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۳
آل عمران (من الآیة ۹۵ إلى ۱۰۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۴
إبراهیم (من الآیة ۴۱ إلى ۳۱)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۵
إبراهیم (من الآیة ۲۳ إلى ۵۲)



&nbsp;




1
الشعراء (من الآیة ۶۹ إلى ۹۰) والفجر
&nbsp;
&nbsp;


۲
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۴)
&nbsp;
&nbsp;


۳
الشعراء&nbsp; والفجر والفاتحة وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۴
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۵۴)
&nbsp;
&nbsp;


۵
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۸)
&nbsp;
&nbsp;


۶
المؤمنون (من الآیة ۸۴ إلى ۱۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۷
الشعراء (من الآیة ۷۸ إلى ۸۹) والفجر والقدر
&nbsp;
&nbsp;


۸
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۸)
&nbsp;
&nbsp;


۹
الروم 
&nbsp;
&nbsp;


۱۰
المؤمنون 
&nbsp;
&nbsp;


۱۱
الشعراء والطارق والفجر
&nbsp;
&nbsp;


۱۲
القصص&nbsp; والرحمن (من الآیة ۱ إلى ۱۲)
&nbsp;
&nbsp;


۱۳
الروم&nbsp; والضحى والشرح والفاتحة وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۱۴
شعراء (من الآیة ۱۸۱ إلى ۲۲۰)
&nbsp;
&nbsp;


۱۵
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۵)
&nbsp;
&nbsp;


۱۶
الرعد (من الآیة ۱ إلى ۲۲)
&nbsp;
&nbsp;


۱۷
الشعراء (من الآیة ۱۲۳ إلى ۲۲۷)
&nbsp;
&nbsp;


۱۸
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۳۵)
&nbsp;
&nbsp;


۱۹
لقمان&nbsp; والسجدة 
&nbsp;
&nbsp;


۲۰
غافر (من الآیة ۳۹ إلى ۶۸ )
&nbsp;




 




۲۱
المؤمنون والفجر والبلد والعلق
&nbsp;
&nbsp;


۲۲
القصص (من الآیة ۱ إلى ۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۲۳
الطور&nbsp; والحدید (من الآیة ۱ إلى ۱۱)
&nbsp;
&nbsp;


۲۴
الشعراء (من الآیة ۶۹ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۲۵
لقمان (من الآیة ۲۰ إلى ۳۰)
&nbsp;
&nbsp;


۲۶
ما تیسَّر من سورة غافر (من الآیة ۳۹ إلى ۶۸)
&nbsp;
&nbsp;


۲۷
المؤمنون (من الآیة ۸۳ إلى ۱۱۶)
&nbsp;
&nbsp;


۲۸
الرعد (من الآیة ۱۹ إلى ۳۱)
&nbsp;
&nbsp;


۲۹
مریم (من الآیة ۱ إلى ۵۲)
&nbsp;
&nbsp;


۳۰
لقمان&nbsp; والسجدة (من الآیة ۱ إلى ۴)
&nbsp;
&nbsp;


۳۱
الواقعة( والحدید (من الآیة ۱ إلى ۶)
&nbsp;
&nbsp;


۳۲
المؤمنون&nbsp; والرحمن (من الآیة ۱ إلى ۱۷)
&nbsp;
&nbsp;


۳۳
القصص والعلق (من الآیة ۱ إلى ۱۹)
&nbsp;
&nbsp;


۳۴
الطور&nbsp; والحدید (من الآیة ۱ إلى ۶)
&nbsp;
&nbsp;


۳۵
الشعراء (من الآیة ۵۲ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۳۶
الزخرف&nbsp; والدخان (من الآیة ۱ إلى ۸) والقدر
&nbsp;
&nbsp;


۳۷
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۳۷)
&nbsp;
&nbsp;


۳۸
الحشر والطارق والفجر والفاتحة وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۳۹
الزخرف (من الآیة ۶۸ إلى ۸۹) والدخان (من الآیة ۱ إلى ۸) والقدر
&nbsp;
&nbsp;


۴۰
الواقعة (من الآیة ۵۸ إلى ۹۶) والحدید (من الآیة ۱ إلى ۵)
&nbsp;
&nbsp;








۴۱
النساء (من الآیة ۹۴ إلى ۱۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۴۲
هود (من الآیة ۱۰۸ إلى ۱۲۳) ویوسف (من الآیة ۱ إلى ۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۳
یونس (من الآیة ۱ إلى ۲۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۴
مریم (من الآیة ۱ إلى ۳۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۵
فصلت (من الآیة ۳۰ إلى ۴۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۶
المؤمنون والرحمن
&nbsp;
&nbsp;


۴۷
هود (من الآیة ۴۱ إلى ۸۴)
&nbsp;
&nbsp;


۴۸
یونس (من الآیة ۹ إلى ۲۶)
&nbsp;
&nbsp;


۴۹
لقمان (من الآیة ۸ إلى ۲۰)
&nbsp;
&nbsp;


۵۰
الواقعة (من الآیة ۵۸ إلى ۶۲)
&nbsp;
&nbsp;


۵۱
النحل (من الآیة ۱ إلى ۳۲)
&nbsp;
&nbsp;


۵۲
فاطر (من الآیة ۹ إلى ۳۸)
&nbsp;
&nbsp;


۵۳
الفتح (من الآیة ۲۷ إلى ۲۹) والحجرات کاملة وق (من الآیة ۱ إلى ۱۱)
&nbsp;
&nbsp;


۵۴
الشعراء&nbsp; والفجر والعلق والقارعة والهمزة والإخلاص
&nbsp;
&nbsp;


۵۵
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۴۰)
&nbsp;
&nbsp;


۵۶
الزخرف (من الآیة ۶۸ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۵۷
یوسف (من الآیة ۱ إلى ۲۴)
&nbsp;
&nbsp;


۵۸
القصص (من الآیة ۶۸ إلى ۸۸)
&nbsp;
&nbsp;


۵۹
لقمان (من الآیة ۸ إلى ۳۰)
&nbsp;
&nbsp;


۶۰
یوسف (من الآیة ۱ إلى ۲۵)
&nbsp;
&nbsp;







۶۱
الواقعة وأول الحدید والعلق والفاتحه وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۶۲
الزخرف (من الآیة ۶۷ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۶۳
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۴۵)
&nbsp;
&nbsp;


۶۴
المؤمنون (من الآیة ۱ إلى ۲۲)
&nbsp;
&nbsp;


۶۵
النحل (من الآیة ۱۲۵ إلى ۱۲۸) والإسراء (من الآیة ۱ إلى ۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۶۶
النساء (من الآیة ۹۴ إلى ۱۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۶۷
فاطر (من الآیة ۱۰ إلى ۲۸)
&nbsp;
&nbsp;


۶۸
الواقعة (من الآیة ۵۸ إلى ۹۶) والحدید (من الآیة ۱ إلى ۳)
&nbsp;
&nbsp;


۶۹
الشعراء (من الآیة ۷۸ إلى ۸۹) والفجر والقدر
&nbsp;
&nbsp;


۷۰
الطور والنجم والضحى والشرح والتین
&nbsp;
&nbsp;


۷۱
المؤمنون (من الآیة ۵۱ إلى ۱۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۷۲
النحل (من الآیة ۵۱ إلى ۸۱)
&nbsp;
&nbsp;


۷۳
ق (من الآیة ۱۶ إلى ۴۵) والرحمن (من الآیة ۱ إلى ۱۷)
&nbsp;
&nbsp;


۷۴
لقمان والسجدة
&nbsp;
&nbsp;


۷۵
یوسف (من الآیة ۱ إلى ۲۷)
&nbsp;
&nbsp;


۷۶
المائدة (من الآیة ۱۵ إلى ۳۸)
&nbsp;
&nbsp;


۷۷
الشعراء (من الآیة ۱ إلى ۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۷۸
السجدة (من الآیة ۱ إلى ۱۹) والعلق
&nbsp;
&nbsp;


۷۹
الزمر (من الآیة ۱ إلى ۳۱)
&nbsp;
&nbsp;


۸۰
الرعد (من الآیة ۲۰ إلى ۳۱)






۸۱
الحشر والطارق والفجر والعلق
&nbsp;
&nbsp;


۸۲
الروم (من الآیة ۱۷ إلى ۳۶)
&nbsp;
&nbsp;


۸۳
الزخرف (من الآیة ۶۸ إلى ۸۹) والدخان (من الآیة ۱ إلى ۳۷)
&nbsp;
&nbsp;


۸۴
المؤمنون (من الآیة ۸۴ إلى ۱۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۸۵
یونس (من الآیة ۳ إلى ۱۷)
&nbsp;
&nbsp;


۸۶
الحشر والطارق والفجر والبلد والعلق والقارعة والفاتحة وأول البقرة
&nbsp;
&nbsp;


۸۷
الحشر والطارق والفجر والبلد
&nbsp;
&nbsp;


۸۸
الحشر والإنشقاق والبروج والعلق والقارعة والفاتحة وأوائل البقرة وخواتمها
&nbsp;
&nbsp;


۸۹
الحدید (من الآیة ۷ إلى ۲۹)
&nbsp;
&nbsp;


۹۰
الحدید (من الآیة ۷ إلى ۲۴)
&nbsp;
&nbsp;


۹۱
الحجرات (من الآیة ۱۳ إلى ۱۸) وسورة ق (من الآیة ۱ إلى ۲۲)
&nbsp;
&nbsp;


۹۲
الحج (من الآیة ۲ إلى ۴۰)
&nbsp;
&nbsp;


۹۳
التوبة (من الآیة ۳۸ إلى ۴۴)
&nbsp;
&nbsp;


۹۴
التوبة (من الآیة ۳۸ إلى ۴۲)
&nbsp;
&nbsp;


۹۵
التوبة (من الآیة ۲۵ إلى ۴۱)
&nbsp;
&nbsp;


۹۶
التوبة (من الآیة ۳۶ إلى ۴۰)
&nbsp;
&nbsp;


۹۷
بقره(من الآیة ۲۸۴ إلى ۲۸۶) وسورة آل عمران (من الآیة ۱ إلى ۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۹۸
بقره(من الآیة ۱۸۳ إلى ۱۸۹)
&nbsp;
&nbsp;


۹۹
انفال(من الآیة ۱ إلى ۳۰)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۰
انفال(من الآیة ۱ إلى ۲۸)
&nbsp;
&nbsp;



 



۱۰۱
الأنفال (من الآیة ۱ إلى ۱۷)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۲
الأنعام (من الآیة ۷۳ إلى ۱۰۳)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۳
الأنعام (من الآیة ۱۲ إلى ۴۵)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۴
الأعراف (من الآیة ۴۲ إلى ۷۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۵
الإسراء (من الآیة ۷۰ إلى ۸۷)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۶
الإسراء (من الآیة ۶۶ إلى ۹۶)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۷
الإسراء (من الآیة ۱ إلى ۱۴) وسورة النجم (من الآیة ۱ إلى ۱۸)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۸
الإسراء (من الآیة ۱ إلى ۱۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۰۹
الأحزاب (من الآیة ۲۱ إلى ۴۸)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۰
الأحزاب (من الآیة ۲۱ إلى ۳۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۱
آل عمران (من الآیة ۱۶۹ إلى ۱۷۵) والطارق والفجر
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۲
آل عمران (من الآیة ۱۶۹ إلى ۱۹۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۳
آل عمران (من الآیة ۹۵ إلى ۱۰۴)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۴
إبراهیم (من الآیة ۴۱ إلى ۳۱)
&nbsp;
&nbsp;


۱۱۵
إبراهیم (من الآیة ۲۳ إلى ۵۲)


]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تلاوت تحقيق قرآن کریم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد</title>
<link>https://ourleader.loxblog.com/تلاوت-تحقيق-قرآن-کریم-استاد-عبدالباسط-محمد-عبدالصمد</link>
<guid>https://ourleader.loxblog.com/تلاوت-تحقيق-قرآن-کریم-استاد-عبدالباسط-محمد-عبدالصمد</guid>

<description><![CDATA[





تلاوت تحقيق قرآن کریم استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد 


&nbsp;








احزاب قصارالسور 


۱




انبيا فجر شمس 


٢




توبه طارق بلد قدر 


٣




حج بلد 


٤




حشر تكوير فجر 


٥




رحمن 60 ـ 1 


٦




زمر غافر 


٧




ق غاشيه فجر 


٨




قصار السور 


٩




قصص حاقه 


۱٠




قمر رحمن 


۱۱




قمر رحمن نبأ تكوير ضحي انشراح حمد بقره


۱٢




كهف 59 ـ 32 


۱٣




ليل


۱٤




مائده نبا شمس 


۱٥




مدثر قيامه 


۱٦




نبا انفطار


۱٧




هود قيامه 


۱٨




يوسف 29 ـ 1 


۱٩



]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 02:07:48 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

